سخنوران بزرگ ، تواناتر بود . لذا در اين موقع حساس ، آن خطابهى بليغ و مفصل را - كه يكى از شيواترين اسناد دربارهى روابط مردم با خاندان پيغمبر پس از وفات آن حضرت است و در ضمن ، سرشار از پند و نصيحت و دعوت مسلمانان به محبت و مهربانى و همبستگى است - ايراد كرد . با بيان خود مردم را به ياد موقعيت خاندان پيغمبر ، بلكه وضع و موقعيت پيامبران خدا افكند و سپس در آخر سخن ، ياوههاى معاويه را رد كرد بىآنكه بدشنام و ناسزا از او ياد كند ، هر چند گفتار او با آن روش بلاغتآميز ، خود گزندهترين دشنام و توهين بود .
( 1 ) خطابه را چنين آغاز كرد :
« ستايش ميكنم خداى را چندان كه ستايشگرانش ستودهاند و شهادت مىدهم كه خدائى بجز اللّه نيست چندان كه گواهان بر اين شهادت دادهاند و شهادت مىدهم كه محمد بنده و پيامبر اوست ؛ او را به هدايت خلق فرستاد و امين وحى خويش قرار داد ؛ درود و رحمت خدا بر او و بر خاندانش . اما بعد : به خدا سوگند من اميد ميدارم كه خيرخواهترين خلق براى خلق باشم - و سپاس و منت خداى را - كينهى هيچ مسلمانى را بدل نگرفتهام و خواستار ناپسند و ناروا براى هيچ مسلمانى نيستم . هان بدانيد ! كه هر آنچه در هماهنگى شما را خوش نيايد به از آنست كه در تنهائى و تكروى شما را پسند افتد ، آگاه باشيد كه آنچه من براى شما در نظر گرفتم بهتر از آنست كه خود مىانديشيديد ، پس با فرمان من مخالفت مورزيد و رأى و نظر مرا رد مكنيد . خدا من و شما را بيامرزد و ما را به آنچه متضمن رضا و محبت است رهنمون گردد . » « 1 »
هامش
( 1 ) « الارشاد » تأليف شيخ مفيد ص 169 . ط . ايران .