اين زبدگان دميده و فرو ريخته بود ، چه بر جا ميماند ؟ مگر اسلام غير از همين جمع كه طعمهى شمشيرهاى سپاه شام شدهاند ، شاگردان و تربيتيافتگانى داشت ؟ ! ( 1 ) در مباحث گذشته فهميديم كه معاويه تا چه اندازه تحت تأثير غرور و تفاخر قبيلهاى و مفتون خودپرستى و مواريث گذشتهى خود بوده است .
با اين اطلاع و با توجه به اينكه ترديد نداريم كه پس از اين تصفيهى نهائى ، نام على و آل على جز به زشتى برده نمىشده آيا ميتوانيم اميدوار باشيم كه نام محمد صلى اللّه عليه و آله و يادآورى آموزشها و افكار اصيل او با بدگوئى و دشنام توأم نمىشده است ؟
دشمن فاتح ، معاويه پسر ابو سفيان است ، يعنى همان كسى كه - بگفتهى خودش - از اينكه مردم روزى پنج نوبت نام « مرد هاشمى » ( يعنى رسول اكرم ص ) را بر طبق سنت اسلامى در اذان مىبرند ، ناراحت و بر آشفته است ! تا اين حد كه به « مغيرة بن شعبه » مىگويد : « ديگر با اين وصف چه برنامهئى ميتوان داشت ، جز دفن ، جز دفن ! ! » « 1 »
هامش
( 1 ) مروج الذهب : 2 / 343 و ابن ابى الحديد : 2 / 357 .
« مطرف بن مغيره » ميگويد : « با پدرم مغيره بشام نزد معاويه رفتيم ، پدرم بحضور او مىرفت و با او سخن ميگفت و چون بازمىگشت با من دربارهى معاويه و عقل و درايت او چيزها مىگفت و او را تحسينها مىكرد . يك شب هنگامى كه از نزد معاويه بازگشت چندان اندوهناك بود كه غذا نخواست ، ساعتى در انتظار نشستم تا چيزى بگويد و با خود انديشيدم كه درباره ما يا شغل ما امر تازهاى پديد آمده است . عاقبت به دو گفتم : چگونه است كه امشب چنين اندوهناكى ؟
گفت : پسرم ! اينك من از نزد پليدترين مردم مىآيم . گفتم : مگر چه پيش آمده است ؟ پدرم گفت : امشب هنگامى كه با معاويه تنها بوديم به او گفتم : به