كه از « مدائن » خارج شود و به « مسكن » برسد و در جنگ شركت جويد - كارى كه با توجه به سير حوادث به هيچ وجه عملى به نظر نمىرسد - و بالاخره در جنگ كشته شود .
( 1 ) در اين صورت و با اين فرض ، پاسخ آن سؤال اينست كه : شهادت در صورتى كه ببهاى نابودى كامل مكتب تمام شود نمىتواند وسيلهى سرافرازى در پيشگاه خدا و در قضاوت تاريخ باشد .
تاريخى كه ميبايد ماجراى اين جنگ را پس از شهادت امام حسن و پس از وقوع نتائج اسفبار آن ثبت كند ، وضع آن حضرت و جنگهاى او را براى نسلهاى بعد بشكلى ترسيم مىكرد كه مفهومش جز « اخلالگرى » و « قيام بر ضد خليفهى زمان » چيز ديگرى نبود . و اين همان مطلبى است كه ما در زير عنوان « روش معاويه در برابر هدفهاى امام حسن » در همين فصل مىخواستيم بدان اشاره كنيم .
و اينك براى توضيح بيشتر مىگوئيم :
قبلا دانستيم كه زبدگان رجال دين و بازماندگان مهاجر و انصار و برگزيدگان شيعيان وفادار ، بطور عموم به نداى حسن لبيك گفته و در سپاهى كه آن حضرت براى نبرد با معاويه بسيج كرد ، شركت جستند و از اين طراز مردم كسى را نمىشناسيم كه از روى عمد و اختيار ، دعوت جهاد امام حسن را نشنيده گرفته و بدان پاسخ نداده باشد .
ميتوان گفت كه اين موقعيت ابتدائى و حساس حسن و معاويه ، عينا به موقعيتى كه در گذشته ميان پدران آن دو - رسول خدا و ابو سفيان - اتفاق افتاده بود شباهت ميداشت كه : همهى ايمان با همهى كفر در برابر هم صفآرائى كرده بودند .
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٣٣٠