( 1 ) همچنين دانستيم كه در سراسر گيتى هيچ جمعيتى كه امين و شايستهى حراست و نگاهدارى نواميس اسلام و اصول عالى و نمونهى اين مكتب بوجه صحيح باشد ، جز جمعيتى كه در پيرامون امام حسن بودند يافت نمىشد .
از اين مقدمات نتيجه مىگيريم كه : اگر امام حسن اقدام به جنگ مىكرد و اين جمع ارزنده را به نبردى كه بطور حتم يكتن از ايشان را زنده نميگذاشت ، ميكشايند در حقيقت امانت گرانوزنى را كه اينان تنها حافظان و حاملان آن بودند بدست نابودى سپرده بود . . و نابودى اين امانت گرانبها بدين معنى بود كه ارتباط على و امامان بزرگوار خاندان آن حضرت - عليهم السلام - با نسلهاى بعد تا قيامت منقطع گردد .
در آن صورت ماجراى امام حسن نيز از لحاظ تأثير تاريخى به ماجراى سادات علوى شباهت مىيافت كه در شرائط و اوضاع مختلف حكومتهاى اسلامى ، بداعيهى اصلاح ، قيام مىكردند و خويشاوندى نزديكشان با رسول خدا را مستمسك عمل خود مىساختند و عاقبت پس از مدتى كوتاه يا دراز ، مغلوب و تار و مار مىگشتند و از دعوت و قيام آنان جز نامى در لابلاى كتب تاريخ يا كتب « انساب » باقى نمىماند .
واقعا اگر امويان بطور كامل حساب خود را با آل محمد تصفيه ميكردند و حسن عليه السلام بقتل مىرسيد و در كنار او تمامى مردان خاندانش و همهى زبدگان و برگزيدگان اصحابش - آن بندگان شايستهى خدا - كشته مىشدند و اسلام ، شكل « اموى » ميگرفت ، ديگر از يادگارهاى محمد صلى اللّه عليه و آله در تاريخ چه باقى مىماند ؟ و از آن تربيتها و آموزشهاى نمونه كه اسلام ، روح و چكيدهى آن را در وجود
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٣٣١