شاگردان و افراد خاندان پيامبر و ياران زبدهء ايشان با سلاح برندهى امر بمعروف و نهى از منكر در برابر آنها قرار داشتند و كوچكترين عمل آنها را مشاهده ميكردند . اگر اين مانع بزرگ بر طرف مىشد و آل محمد و بندگان شايستهى خدا روى از جهان مىپوشيدند ميزان اين جنايتها بكجا مىرسيد ؟ خدا ميداند ! ( 1 ) نتيجهى مستقيم و بسيار روشن اين بحث آنست كه اگر امام حسن عليه السلام - با اين فرض كه توانسته بود در جبههى « مسكن » حضور يابد - جان خود و شيعيانش را بيدريغ نثار ميكرد ، بدست خود حكم مرگ خود را امضا كرده و نام خود را به زواياى كتب « انساب » منتقل ساخته بود ؛ مكتب خود را نيز به فنا محكوم ساخته بود و ديگر از آن كمترين اثرى در جهان باقى نمىماند ؛ تاريخ افتخارآميز او و تاريخچهى خاندان شامخ و با عظمت او در لباس ننگينترين و زشتترين افسانهها بازگو مىشد ، معاويه آن را بميل خود مىساخت و پس از او مروان و مروانيان به نظر خود بر آن چيزها مىافزودند .
و اين در حقيقت به معناى پايان يافتن تاريخ انسانى اسلام و شروع تاريخ اموى با نشانهها و مشخصات امويگرى بود . و در حديث است كه :
« اگر از بنى اميه جز پيرزالى گوژپشت كسى نماند ، هرآينه دين خدا را پايمال عدوان و دستخوش انحراف خواهد ساخت » « 1 » .
در اين صورت آيا در برابر امام حسن راهى جز آنكه پيمود ، وجود داشت ؟
هامش
( 1 ) « الخرائج و الجرائح » تأليف : « سعيد بن هبة اللّه راوندى » متوفى بسال 573 ( ص 228 ) .