بودند ، بطور سرى يا آشكار ، مانع گردد .
( 1 ) شايد بسيارى از مجاهدان با اخلاصى كه در مدائن تحت الشعاع اكثريت بودند نيز در صورتى كه از طرف امام حسن تشويق مىشدند يا آمادگى و موافقتى احساس مىكردند ، ميتوانستند همچون قواى امدادى لشكر مسكن ، بدان سوى رهسپار شوند . و اى بسا كه در اين صورت خود امام نيز ميتوانست پس از توقفى كوتاه و پس از آنكه طوفان حوادث اندكى فرو مىنشست ، به آنان ملحق گردد و در آنجا به پيروزى قاطع يا به شهادت - با تمام معناى افتخارآميز و گرامى اين كلمه در پيشگاه خدا و قضاوت تاريخ - نائل آيد .
بنا بر اين مىپرسيم : در صورتى كه چنين راه چارهئى وجود داشت چرا امام حسن صلح را پذيرفت ؟ ؟ .
( 2 ) دربارهى اين سؤال چنين ميگوئيم :
شايد صادر كردن چنين فرمانى در آخرين روزهاى مدائن براى امام حسن امكان داشته و شايد هم نداشته است . ولى به هر حال ، مگر هر راه چاره و گريزگاهى را كه در آن اميد موفقيت هست ، ميتوان بعنوان راه حل پذيرفت ؟ چه بسا يك عمل مدبرانه كه در شرائط ديگرى كليد مشكلات و مضيقههاى فراوان مىگردد . و اين اصلى است كه در هنگام انتخاب هر راه حل و راه چارهئى حتما بايد بدان التفات داشت .
آيا طرح كنندهى اين پيشنهاد دربارهى مدت زمانى كه نبرد چهار هزار نفر - سپاهيان مسكن - با شصت يا هشتاد هزار نفر - سربازان شام - به طول خواهد انجاميد نيز انديشيده است ؟ ( و بنابر تحليلى كه در يكى از
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 328
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٣٢٨