اى بسا سودمند نيز ميتوانست باشد . چه ، اين واقعه ، اردوگاه « مسكن » را كه اينك روياروى دشمن قرار داشت ، از ناسرههائى كه در حقيقت عضو فاسد اين سپاه بودند ، خالى ساخت .
( 1 ) ليكن در مدائن امام حسن و ياران نزديكش ، در ميان انبوه مردمى قرار گرفته بودند كه روحيهاى همچون روحيهى لشكر شكست خورده داشتند ؛ نه امكان رسيدن به معاويه وجود داشت تا فرار كنند و نه وظيفه و مسئوليت شور و شوقى در آنان برمىانگيخت تا استقامت بورزند . و همينها بودند كه پس از زمانى كوتاه ابزار آن فاجعهء بزرگ تاريخى شدند يعنى ميان امام حسن و هدفهائى كه از اين جنگ داشت سدى كشيدند و راه شهادت افتخارآميز به روى او بستند و همه كار او را تباه كردند ( همچنانكه قبلا گذشت ) .
( 2 ) اكنون فرض مىكنيم كه امام حسن براى ادامهى جنگ يا نپذيرفتن صلح ، ميتوانسته از يك راه استفاده كند . و آن اينكه از ميان همان حصارى كه در مدائن او را در ميان گرفته بود ، به ياران با اخلاص « مسكن » فرمان دهد كه تحت رهبرى فرمانده جديد قيس بن سعد بن عباده جنگ را شروع كنند و ميدانيم كه اين مرد بزرگ تا آنجا كه از بررسى تمايلات شخصىاش بدست مىآيد - حتى در صورت صلح امام حسن نيز جنگ را بر صلح ترجيح ميداده است « 1 » . اگر نافرمانى و شورش اخلالگران مدائن مانع از آن بود كه امام حسن اين سپاه را آمادهى جنگ سازد ، به هر حال نميتوانست از صادر كردن فرمان جنگ به ياران مخلص و با وفائى كه در اردوگاه « مسكن »
هامش
( 1 ) در اين باره رجوع كنيد به تاريخ ابن اثير : 3 / 162