يك سعى مىكنند بحكومت برسند ، نبود . اين مبارزه ، مبارزه ميان دو مسلك و دو فكر بود كه با يكديگر نزاع مرگ و زندگى داشتند و بر سر بقاء و ابديت با هم مىجنگيدند . پيروزى در اين مبارزه به معناى جاودانگى يكى از اين دو مسلك و دو طرز فكرى كه دو رقيب بخاطر آنها در برابر يكديگر قرار داشتند بود . جنگهاى مسلكى هميشه چنين است . در اين جنگها ، پيروزى از راه اسلحه ، نشانهى پيروزى واقعى نيست بلكه آن چيزى كه پيروزى يكى از دو جبهه را مسجل مىسازد ، جاودانه شدن و بقاء مكتب و مسلك آن جبهه است و اى بسا كه اين پيروزى نصيب آن جبههئى مىگردد كه به ظاهر و در صحنهى نبرد با سلاح ، شكست خورده و مغلوب است .
( 1 ) در آن دوره ، مسلمانان بر اثر اينكه از جنبهى عقيده و مكتب به دو گروه تقسيم شده بودند ، در دو جبهه و دو اردوگاه متخاصم قرار داشتند ، هر جبهه از فكر و عقيدهى خود دفاع مىكرد و به هر وسيلهى ممكن در راه آن فداكارى مينمود .
اين دو مكتب ، مكتب علوى و مكتب اموى و آن دو اردوگاه ، كوفه و شام بود .
صحنههاى تحريكآميزى كه معاويه بنام انتقام خون عثمان در شام بوجود آورد ، اردوگاه شام را از شيعيان و فرزندان على عليه السلام خالى ساخت و آنان براى اينكه زندگى آرام و بىدغدغهئى داشته باشند ، ناگزير به كوفه يا ولايات تابع كوفه پناه بردند و بدين ترتيب ، عموم شيعيان اهل بيت در كوفه و بصره و مدائن و حجاز و يمن گرد آمدند .
رجال و بزرگان مسلمان و بازماندهى مهاجران و انصار ، از همه سو به مركز عراق نقل مكان كردند و كوفه در عهد خلافت هاشمى به پايگاه اسلام
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٣٢٥