تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
ما مىرسد ، به نظر او نيز مىرسيده است . ساير مراحل زندگى وى نشان مىدهد كه وى چندان روشن رأى و با تدبير بوده كه بر تمامى مشكلات در طول زندگى - در جنگ يا صلح ، در راه جهاد يا در جاده مسالمت ، در مقر حكومت ( كوفه ) يا مقر امامت ( مدينه ) - فائق آمده و بهترين راه حلها را براى آنها انتخاب كرده است . ( 1 ) حال انصاف را ، آيا در چنان وضع بحرانى ، و آشفته‌ئى ميتوان ادعا كرد كه كمترين زمينه‌ئى براى مرگ زندگى آفرين - يعنى شهادت - وجود ميداشته است ؟ ! بايد پذيرفت كه آن وضع و موقعيت براى امام حسن جز مرگى ابدى و بىاثر نميتوانسته است ببار آورد و اين مرگ ، همانست كه شخصيت‌هاى با ارزش و بزرگ - كه فقط آنگاه ميميرند كه سنتى را زنده كنند يا امتى را نجات بخشند - بايد از آن گريزان باشند . ترسيم صحنه‌ى ملالتبارى كه امام حسن را در ميانه‌ى امواج مهيب بلا و محنت نشان ميدهد و يادآورى آن ساعات و لحظات بس دشوار ، براى دوستدار آن پيشواى نستوه و پرتوان ، بسى دشوار و طاقت فرسا است . ذهن آدمى به آسانى مىتواند حوادثى را كه معلول يك سلسله موجبات معمولى و عادى است - مانند دشمنىهاى شخصى يا مخاصمت‌هاى قبيله‌اى يا اختلافات فكرى - تصور كند و هضم و توجيه نمايد . دشمنى معاويه با امام حسن يا خصومت بنى اميه با بنى هاشم و يا اختلاف خوارج با على و اولاد على ( ع ) از اين قبيل‌اند . ليكن حوادث و رويدادهائى كه هيچ موجب و انگيزه‌ئى جز طمعهاى پست و پليد بشرى ندارند ، دردناكترين امورى مىباشند كه انسان از بىقاعدگى و انحراف مردم در ذهن خود ترسيم و