برساند ، قطعا اين كار از وى ساخته نبود و وى با اين عمل بجاى آنكه شهيد باشد همان كشتهى بىمصرفى مىشد كه هرگز دوستانش هم قادر نبودند نام وى را بعنوان يك « شهيد » در تاريخ ثبت كنند .
( 1 ) دليل اين موضوع آنكه :
توجه به وضعيت اسفبارى كه در آن هنگام بر « مدائن » حكمفرما بود ؛ همان وضعيتى كه آشفتگى شديد سپاه بوسيلهى نعرههاى خصمانهى برخى از سپاهيان و حتى با به كار بردن اسلحه از آن حكايت ميكرد و نامههاى خيانتكاران كوفه كه پيمان قتل حسن را با معاويه بسته بودند پرده از روى آن برمىداشت و بالاخره همان وضعيتى كه خود امام حسن از اين نامهها بدان پى برده بود . . . . توجه به اين وضعيت اسفبار هر كسى را از قبول اين حقيقت ناگزير مىسازد كه انديشه و نقشهى پرطرفدارى در ميان سران اردوگاه وجود داشته كه بموجب آن ميبايست بزرگترين جنايت دربارهى امام صورت وقوع يابد و طرفداران اين نقشه براى انجام آن در پى فرصت مناسب بودهاند .
بر هم خوردن نظم اردوگاه و مستولى شدن رعب و ترس بر سپاهيان و رسيدن خبرهاى ناگوار « مسكن » و پديد آمدن هرج و مرج مصنوعى در ميان تودههاى كم ادراك و فرومايه ، براى خيانتكاران اين فرصت مناسب را پيش آورد و امكان فرود آوردن ضربت نهائى و قاطعى كه « خوارج » و « باند اموى » نيز انتظار آن را مىبردند ، براى آنان فراهم آمد . . . و فراموش نكردهايم كه معاويه نيز در نخستين نامههايش به امام حسن بطور سربسته آن حضرت را به وقوع چنين حادثهئى تهديد كرده بود ، آيا اين عبارت در نامههاى معاويه : « زنهار ، كارى مكن كه مرگ تو بدست مردم
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 319
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٣١٩