يك هشيارى منصفانه نسبت به هماهنگى و يكنواختى روحيات و صفات اين مرد ، خواننده را از اينكه مثال زيادى در اين مورد زده شود بىنياز مىسازد .
( 1 ) حال پس از اين همه ، براستى اگر در صحنهى جنگ حسن و معاويه ، پيروزى نصيب معاويه مىشد و امام حسن بقتل مىرسيد معاويه چگونه عمل مىكرد ؟ آيا با توجه به اين سوابقى كه ياد شد ميتوان گفت كه وى در آن صورت جانب اعتدال و ميانهروى را مراعات ميكرده و در مورد ياران و شيعيان و بازماندگان با اخلاص امام حسن تصميمى متناسب با آن سوابق اتخاذ نميكرده و با تار و مار كردن آنان بهترين بهرهبردارى را از پيروزى خود نمىنموده است ؟ آيا با در نظر گرفتن اين نكته كه وى با فرزند پيغمبر آنچنان عمل خصمانهى آشكارى در پيش گرفت و شاخص ترين فرد خاندان با عظمت پيامبر را در مبارزهى تبليغاتى خود به آن صورت شرمآور مورد حمله قرار داد ، به نتيجهئى جز اين مىرسيم كه وى در آن صورت - يعنى در صورت كشته شدن امام حسن و بىرقيب ماندن ميدان - يك كشتار دسته جمعى و يك قلع و قمع هولناك را سرلوحهى روابط خود با شيعيان و مخلصان اهل بيت قرار ميداد ؟
جاى ترديد نيست كه معاويه در آن صورت با كمال بيباكى و بىآنكه از لحاظ تاكتيكهاى سياسى يا از نظر دينى كوچكترين مانعى در سر راه خود مشاهده كند ، يكسره حساب خود را با اصول و مبانى اسلام ، تصفيه مىكرد . . . . همان مبانى و اصولى كه از آغاز خلافت على بلكه از هنگام ظهور و گسترش نخستين جلوههاى انوار بنى هاشم در جهان و حتى شايد از
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٣١٦