و امضاى صلح ! ! حال آيا كداميك از اين دو رأى و عقيدهى متضاد ، عقيدهى واقعى مردم بوده است . . خدا ميداند ! ! ( 1 ) اكنون با اين وصف ، آيا بوضوح نمىتوان نشانهى دودستگى و اختلاف كلمه را در اردوگاه امام حسن مشاهده كرد ؟ و آيا نمىتوان هرج و مرج شديدى را كه بر آن اردوگاه حكمفرما بود بروشنى دريافت ؟ هرج و مرجى كه هيچ ميدان جنگى با وجود آن سامان نخواهد يافت و از طرفى در سايهى آن مردمى اين امكان را خواهند يافت كه به ظاهر افراد را دعوت به صلح كنند و در باطن آتش جنگ را برافروختهتر سازند .
اصلا آيا دعوت به جهاد و همراهى امام ، با وجود « هرج و مرج » امكانپذير است ؟
به هر تقدير ، اين يكى از رنگهاى گوناگون سپاه مدائن و يكى از نشانههاى دو رنگى سپاهيان و يكى از دلائل آنست كه عناصر مختلفى در مقدرات اين سپاه ، دخالت داشتهاند .
فرياد تكفير امام حسن ( عليه السلام ) كه از حلقوم شورشيان سپاه بيرون مىآمده ، نشان ميدهد كه به تحريك خوارج و زبانحال ايشان بوده است ، اين تعبير گزندهاى بود كه وقتى آتش خشم اين فرقه نسبت به يك فرد مسلمان يا يكى از رهبران مسلمين برافروخته مىگشت ، دربارهى او ادا مىكردند . در اين مورد انگيزهى خوارج بر روشن كردن يا دامن زدن اين آتش - يعنى نسبت كفر به امام حسن دادن - آن بود كه مىخواستند بدين وسيله بر طبق اصول و مقررات جهنمى خود مجوزى براى ارتكاب بزرگترين جنايت بيابند يعنى دست به خون حسن بن على - عليهما السلام -
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 303
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٣٠٣