گروههاى بدانديش قابل استفادهتر از فتنهاى كه پرداختهى اين سه پديده است ، نبود .
( 1 ) امام حسن ، مردم را گرد آورد و خطابهئى ايراد كرد و آنان را بر نيكانديشى و پايدارى و استقامت تشويق نمود و روزها و خاطرههاى ستودهى جنگ صفين را بيادشان آورد و آنگاه بيم و تأسف خود را از دودستگى و اختلاف نظر كنونى اظهار داشت . بزرگترين فايدهء اين خطابه براى آن حضرت اين بود كه توانست از مردم صريحا اعتراف بگيرد كه در كار جنگ ، متخلف و نافرمانند ؛ به آنان چنين وانمود كرد كه در مورد قبول پيشنهاد معاويه ( پيشنهاد صلح ) با ايشان مشورت مىكند ؛ در آخر خطابهاش گفت : « آگاه باشيد ! معاويه ما را به كارى فراخوانده كه در آن نه سربلندى هست و نه انصاف ، اگر داوطلب مرگيد سخن او را به خودش برگردانيم و با زبانهى شمشير ، او را به محاكمه خدائى بكشيم و اگر خواستار زندگى ميباشيد ، پيشنهاد او را بپذيريم و خشنودى شما را جلب كنيم ؟ » مردم از هر سو فرياد بر آوردند : مهلت ، مهلت ، صلح را امضاء كن « 1 » .
مؤلف : در ميان تمامى رواياتى كه دربارهى ماجراى امام حسن وارد شده ، به دو روايت برخورد مىكنيم كه از نظر « كثرت راوى » و در نتيجه « از مسلمات تاريخ بشمار رفتن » بر ديگر روايات داراى مزيتاند ، يكى از اين دو روايت ، همين روايت است كه مردم پس از شنيدن سخنان امام حسن از همه سو فرياد برآورده و خواستار امضاى صلح شدهاند و ديگرى روايت شوريدن مردم بر امام حسن است در مدائن بعنوان اعتراض بر قبول
هامش
( 1 ) ابن خلدون ، ابن اثير ، مجلسى و ديگران . نيمهى اول اين خطابه در ضمن متونى كه از تواريخ قديم در اين فصل آورديم ، از نظر خواننده گذشت .