حق زندگى صرفنظر مىكند ، ( 1 ) مگر جز به اينست كه بىمحابا و سر از پا نشناخته در جستجوى مرگى كه براى خداست وارد ميدان جنگ شود ؛ دنيا را پشت سر گذارد و جان خود را به خدا فروشد و آنگاه شمشيرها پيكر او را طعمهى خود سازند و تيرها و نيزهها از خون او سيراب گردند . . و او به شهيد جاويدان و زندهاى تبديل يابد ؟ چنين سرنوشت روشن و چنين راه سادهاى چگونه ممكن است براى يك مجاهد كه در پيش رويش ميدان وسيع جنگ قرار دارد ، غير قابل وصول باشد ؟ امام حسن در مسكن ميدان آراستهئى داشت و دشمن آمادهئى ! چرا بيدرنگ به آنجا نرفت ؟ و چرا هرگز نشنيدهايم كه وى به آنجا رفته يا با دشمن در آنجا گلاويز شده و يا در هنگامهى مضيقه و سختى خود را به كام مرگ افكنده باشد ؟ ؟ بىگمان اگر او دست به چنين اقدامى ميزد يعنى قدم به ميدان رزم مىنهاد و دل از جان بركنده مىجنگيد ، همهى شيعيان با اخلاص او نيز همانند او دست از جان شسته و جانبازانه وارد ميدان مىشدند ، زيرا آنان فقط منتظر اشارهى آخرين او بودند تا خود را به گردابهاى مرگ بزنند . . .
بلى ، همينجاست كه ماجراى امام حسن در ميان تمامى ماجراهاى ديگر اهل بيت ، شكل خاص خود را ميگيرد و همين نقطه است كه اشكالات و شبهات فراوانى را كه اين مشكلهى تاريخى از آنها تركيب يافته ، ايجاد كرده و سپس بيهودهگويان با بافتههاى بىمنطق خود ، مشكل را مشكلتر و واقعيت را از فهم مردم دور تر ساختهاند .
لازمهى قهرى اين بيهودهگوئيها كه طبعا از متن حوادث دور و بيگانه نيز مىباشد ، آنست كه قضاوتهاى بىپايه و بىاساسى انجام گيرد و اين قضاوتها بيش از هر چيز دامنگير سياست حسن گشته و آن را سياستى ضعيف جلوه دهد
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 297
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٢٩٧