روزافزون ايشان بود ، پاسخ ميداد و آن را به تسليم و خضوع و سرافكندگى مبدل مىساخت .
( 1 ) در برخى از پاسخهاى خود ، ميراث نبوت و حكومت را به رخ ايشان مىكشيد و با حاضر جوابى و فراست خود كه از درياى مواج و بيكران دانشش سرچشمه مىگرفت ، نرم نرم ، ايشان را به اعتراف كردن به حق او و پدرش وادار مىساخت .
باز به سخن ادامه ميداد و چندان سخن مىگفت كه سزاى ناسزاها و دشنامهاى آنان را - بىآنكه مثل خود آنان به دروغ يا ناسزا و دشنام متوسل شود - در كنارشان مىنهاد . هر يك از حريفها را تنها و جدا پيش مىكشيد و بارزترين خصوصيات حسبى يا نسبى او را كه خود او بدان تكيه داشت ، مطرح مىساخت و بدان اعتراض و ايراد مىكرد . . و بىشك رساترين و كارگرترين انواع اين گونه بحثهاى مفاخرهآميز آنست كه انسان بزرگترين افتخارات حريف را كه مايهى سربلندى او و گذشتگانش مىباشد ، مورد طعن ورد قرار دهد .
در تمام اين مجالس ، حسن ، حريف پيروز و نيرومندى بود در برابر مردمى ضعيف و مغلوب .
( 2 ) آن كس كه بيش از همهى اين جمع ، احساس ضعف و شكست مىكرد ، رئيس ايشان معاويه بود كه اتفاقا نيروهاى مادى و انسانى را بيش از ديگران در اختيار داشت . بر او بسى دشوار و غير قابل تحمل بود كه برادران و عموزادگان خود را بنگرد كه در پايان هر مشاجره و مباحثهاى ، شكست خورده و دست و پا شكسته و زخم ديده از ميدان خارج مىشوند .
در چنين مواقعى به آنان روى ميكرد و مىگفت : « ديديد ! هر چه
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٢٧٤