و زبون احساسات نشد ؛ در برابر حوادث خود را نباخت و از شدائد در اضطراب نيفتاد و هيچ عاملى جز يارى دين و برافراشتن پرچم قرآن و بلند آوازه ساختن دعوت اسلام ، نتوانست او را برانگيزد .
( 1 ) دارندهى اين مزايا و اين خصال ، همان حسن سبط پيغمبر است با همان حقيقتى كه خدايش آفريده است . هيچكس بجز جاهلى لجوج يا دشمنى بىانصاف را ياراى آن نيست كه در اين صفات و خصال بر حسن خردهگيرى كند . صفات او در زمان خودش برترين صفات بود . از بخشش و كرمش همچون ضرب المثلى نام برده مىشد ؛ شيرينى گفتار و حاضر جوابيش و قدرت منطقش و هيبتش و حلمش و عقل و درايتش را دشمنان تصديق مىكردند ، چه رسد به دوستان .
به ستايشهاى معاويه از او بنگريد ؛ هرگاه در محضر او بحث و مشاجرهاى دربارهى حسن در ميگرفت وى در آخر كار سخنى در تمجيد آن حضرت مىگفت و گاه بدون آنكه بحثى از اين گونه پيش آيد ، نظر ستايشآميز خود را ابراز ميداشت .
يك بار شيرينى گفتار آن حضرت را چنين ستود :
« دربارهى هيچكس به قدر حسن اين احساس را نداشتهام كه وقتى مىگويد ، ادامهى گفتار او را دوست بدارم » « 1 » نوبت ديگرى كه در حضور او از امام حسن ياد شد ، گفت : « اينها مردمى هستند كه سخن گفتن به آنان الهام شده است » . « 2 »
دربارهى هيبت و خوش محضرى آن حضرت گفت : « به خدا ، هرگز او را
هامش
( 1 ) « يعقوبى » 2 / 202 و « ابن كثير » : 8 / 39 .
( 2 ) العقد الفريد : 2 / 323 .