( 1 ) و اما پاسخهاى او به دشمنانش . . كه برخى از آنان چون از ناحيهى او ايمن بودند ، خوش داشتند او را آزار دهند مانند عبد اللّه بن زبير كه آشكارا رقابت و دشمنى خود را با آل محمد اظهار مىكرد . . يك نمونه از آنها پاسخى است كه به همين عبد اللّه داده ، به وى مىگويد : « پنداشتهاى كه من تسليم او شدم ؟ ! واى بر تو ! چگونه چنين كارى امكانپذير است درحالىكه من پسر شجاعترين مرد عرب و مولود فاطمه سرور زنان جهانم ! صلح من نه از روى ترس بود و نه از روى ضعف ، ولى مردمى با من بيعت كرده بودند كه همچون تو ، دلى بيگانه داشتند و محبتى ريائى و قدمى ناپايدار . » « 1 »
گفتار كوتاه - ولى پراهميت - ديگرى نيز هست كه با وجود اجمال و اختصار ، شايد رساترين گفتهى آن حضرت در اين زمينه باشد و آن گفتارى است كه در جواب برادر و پارهى تن و شريك رنج و راحتش حسين بن على عليه السلام بيان كرده است . وى از او سؤال كرد : « علت چه بود كه حكومت را واگذاشتى ؟ » پاسخ داد : « همان چيزى كه پدرت را پيش از من بدين كار واداشت » « 2 » ( 2 ) مؤلف : اين چند نمونه ما را از ذكر نظائر بسيار آن - كه همه شاهد « آزمايش » دشوارى است كه مقام امامت از ناحيهى دوست و دشمن بدان دچار بوده ولى در آخر كار ، سربلند و موفق از آن بيرون آمده - بىنياز مىسازد .
با بررسى گفتههاى امام در اين مورد ، مشاهده مىكنيم كه آن حضرت
هامش
( 1 ) « المحاسن و المساوى » تأليف بيهقى ( ج 1 - ص 60 - 65 )
( 2 ) بحار الانوار ( ج 10 - ص 113 ) .