بشريت بود - چشمهئى كه در هنگامهى شر و فساد و سرگردانى و قحطى ، بر سر مردم خير و هدايت و بركت فرو مىريخت - دريافتيم و حسن را با صفت : پسر رسول خدا ، سرور جوانان بهشت و امامى كه با قرآن در هدايت شريك است ، بازشناختيم .
اين مطلب باقى ماند كه با دقت و اهتمام ، سخنانى را كه حسن عليه السلام ، خود در نماياندن وضع خاص خود - بر سر دوراهى : حكومت يا عقيده - بيان كرده است ، بفهميم .
نخست بايد اندكى از روايات بسيارى را كه با سندهاى متفاوت الحال بما رسيده بازگو كنيم و سپس اشارهى رساى او را كه در خلال اين روايات موجود است - و براى راهنمائى ما به نظر نهائى در اين موضوع حائز اهميت فراوان است - استظهار نمائيم .
اكنون به تصريحى كه از شخص او صادر شده و در اين موضوع ، داراى ارزش خاصى است ، گوش فرا دهيم .
( 1 ) به پرسش عتابآميز « سليمان بن صرد » - مردى كه ابن قتيبه او را بعنوان : آقا و رئيس عراق توصيف مىكند « 1 » - اين گونه پاسخ مىدهد :
« اگر من در امر دنيا سختكوش و براى رسيدن به آن ، در تلاش و زحمت مىبودم ، معاويه كسى نبود كه از من نيرومندتر و نستوهتر باشد و من نيز جز اين كه اكنون مىبينيد رأى و نظرى ميداشتم . . . » « 2 »
اين يك نمونه ، ما را از ذكر پاسخهاى زياد ديگرى كه به شيعيان خود داده بىنياز مىسازد .
هامش
( 1 ) « السياسة و الامامة » تأليف ابن قتيبهى دينورى - ص 151 .
( 2 ) مدرك پيشين .