آيا به ذهن كسى نمىرسد كه سؤال كند چرا در اين حديث ، حسن به سرورى جوانان دنيا توصيف نشده است ؟ مگر وى در دنيا با آن برترىها و مزيتها و شرافتهاى نمايانش بر همهى مردم ، سرور جوانان نبود ؟
پس چه رازى در ميان است كه اين حديث از يك جهان - در بست - گذر مىكند و به آن جهان ديگر ناظر مىشود ؟
امروز كسى به اين پرسش توجه ندارد ، زيرا تا ذهن به طرف حسن - كه اكنون از اين جهان رخت بربسته و در بهشت نعيم پروردگار متنعم است - التفات مىيابد ، او را جز سرورى از سروران بهشت نمىبيند پس طبعا بايد سرور جوانان بهشت باشد ، ديگر انتساب اين سرورى به دنيا ، مورد نظر قرار نمىگيرد . ديگر آنكه گذشت چهارده قرن از صدور اين حديث و ذكر شدن آن در مناسبتهاى مختلف ، آن را به صورت جملهى بسيط و واحدى درآورده كه از آن ، همين نام حسن و حسين و سرورى جوانان بهشت به ذهن مىرسد نه چيز ديگر .
ولى در آن روزى كه اين حديث از زبان بلاغتبار پيغمبر صادر شد ، فكر مىكنيد مردم از اين گفتار چه مىفهميدند و منظور آن بليغترين گويندهى عرب را چگونه تصور مىكردند ؟ .
( 1 ) بلى ، آن بزرگوار كه دو پسر خود را بدين لقب سرافراز مىساخت ، به اشاره تفهيم مىكرد كه : سرزمين محنت بارى چون اين جهان كه جز گياه خيانت و غدر در آن نمىرويد ؛ و مردم بىثبات و ناآرامى چون جوانان اين روزگار كه بر نفاق و عهدشكنى خو گرفتهاند ، شايسته و لايق آن نيستند كه در سايهى سيادت و سرورى اين دو سرور بزرگوار قرار گيرند . پس آن دو ، سرور جوانانند اما آن جوانان برگزيدهئى كه به پيمان خود با
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٢٤٨