تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
( 1 ) و چون ما اينك در صدد بحث درباره‌ى يكى از افراد گروه برگزيده‌ى خلفاى منصوص ( يعنى كسانى كه پيغمبر به خلافت آنان تصريح كرده است ) مىباشيم . بايد دانسته باشيم كه خلافت شخص مورد بحث ما ، به نوعى بود كه در تاريخ خلافت‌هاى اسلامى ، براى آن مشابهى نميتوان
هامش
خلاصه ، مسئله‌گوئى و موعظه است و اما دخالت كردن در امر اداره‌ى ملت و تدبير جامعه‌ى مسلمان و تعيين و ترسيم سياست كلى و عمومى امت اسلامى در شأن ايشان نبوده و مربوط به ديگران است . آنها بايد در خانه بنشينند و احكام دين را بيان كنند و مقام حكومت و اداره‌ى امت را به ديگران واگذارند . اين همان پندار باطلى است كه گسترش و مقبوليت آن در نظر توده‌ى مسلمين ، براى حكام جور در تمام ادوار تاريخ اسلام تا امروز ، فوز عظيمى بوده و بوسيله‌ى آن مىتوانسته‌اند بزرگترين مزاحمان حكومت غاصبانه‌ى خود - يعنى امامان شيعه و پيروان راستين آنان - را محكوم و مغلوب سازند و با نهايت تأسف بايد گفت جامعه‌ى شيعى - لااقل در دو سه قرن اخير - بيش از همه‌ى جوامع ديگر مسلمان ، بازيچه‌ى اين فكر غلط و اين بدآموزى شيطنت‌بار بوده و هست . اساسا در اسلام اين دو وظيفه از هم جدا نيستند ، حكومت در اسلام در اختيار همان كسى است كه ميتواند و ميبايد مرجع حل معضلات و بيان مقررات شرعى باشد و اين هر دو منصب - لااقل براى دورانى خاص - از طرف خدا و بوسيله‌ى پيغمبر به برگزيدگان اهل بيت يعنى آن دوازده امام پاك واگذار شده است و بطور كلى حكومت در اسلام ، خاص آن كس است كه به ايدئولوژى دين از همه آشناتر و به مواد آن از همه عامل‌تر باشد ( با تفصيلى كه در خور كتابى بزرگ است ) . در دنياى امروز هم در كشورهائى كه جامعه و حكومت بر اساس مسلك و مرام و مكتبى خاص بوجود آمده ، هميشه در رأس حكومت ، آن كسى قرار دارد كه از همه كس به آن مرام و به هدفهاى آن آشناتر و بعبارت مأنوس ما ، در آن مكتب « فقيه » تر است و با بودن چنين فردى نوبت حكومت و رهبرى اجتماع به ديگرى نمىرسد . پس اگر مىپذيريم كه رسول اكرم ( ص ) كسان معينى را بعنوان مرجع نهائى آموزش احكام و مقررات و معارف دين قرار داده و آنها را از همه