- كه امروز آسان به نظر ميرسد - آسان و امكانپذير نبوده است .
( 1 ) اين يگانگى و برادرى ، لازمهى پرداختن به جوهر و اصل دين و كنار گذاردن پيرايهها و غرضها است . و اين همان اسلام واقعى است ؛ اسلامى كه بايد مايهى ارتباط راستين مسلمان با خدا باشد و او را از فريب عصبيتها و عواطف و عوامل انحرافى مصون دارد .
مسألهى دين يعنى پيوند ميان انسان و خدا و نقطهى اتكاء بشر براى زندگى واپسين « 1 » - همچون مسائل دنيوى كه مىتواند در بسيارى از گوشههايش تابع تمايلات و عادتها و هوسها و عصبيتها باشد ، نيست .
ديندار ، براى درك و فهم دين ، ناگزير بجز دريافتن و شناختن واقعيت ، راهى ندارد .
ما اكنون در موضوع خلافت در نظر داريم نقطهى مشتركى در ميان واقعيتها نشان دهيم ، بىآنكه كوچكترين دخل و تصرف و تحريفى در واقعيت بنمائيم .
هامش
( 1 ) اين تعريف ، بيش از آنچه معرف ماهيت دين باشد ، نشاندهندهى اثر و نتيجه و غايت نهائى دين است . دين در اصطلاح قرآن و گفتار پيشوايان مذهبى ، عبارت است از ايدئولوژى و طرز فكرى كه هدف آفرينش انسان و رسالت و نقطهى تكامل او را مشخص مىسازد و برنامههائى كه بر اساس آن ايدئولوژى ، به زندگى فرد و اجتماع شكل مىدهد و مسير آنان را در اين جهان - و بالمآل در جهان ديگر - معين مىسازد ، بدين جهت همهى اديان الهى در طول تاريخ همت بر اين گماشتهاند كه جامعهى انسانيت را به شكل پيشنهادى خود بسازند و براى تأمين اين منظور برنامهها و مقررات و قوانينى متناسب با وقت و زمان و به تعبير صحيحتر : متناسب با فطرت و سرشت انسان ، به جوامع پيشنهاد كرده و براى اجراى آن ، همهى تدبيرهاى لازم را به كار بردهاند . براى آشنائى بيشتر با اين حقيقت رجوع كنيد به كتاب « آينده در قلمرو اسلام » نوشتهى « سيد قطب » فصل 2 و 3 . ( مترجم )