( 1 ) اينك دو واقعيت مورد اتفاق را از نظر ميگذرانيم :
يك واقعيت ، عبارت است از خلافت به معناى اول يعنى همان سلطه و قدرت همگانى و عمومى پس از رحلت پيغمبر . اين يك موضوع واقع شده ( واقعيت ) است كه شيعه هم به وقوع آن اعتراف مىكند و در بسيارى از آثار مترتب بر آن ، آن را مستوجب مدح و ثنا نيز ميداند .
واقعيت ديگر عبارت است از خلافت به معناى دوم يعنى واسطه بودن ميان امت و پيامبر در دين كه اين نيز بشهادت روايات صحيح كه از طرق معتبر و غير قابل خدشه وارد شده ، امرى مسلم و واقع شده است و سنى نيز بدان اعتراف مىكند .
و اين راه حلى است شايستهى اعتبار و بدين وسيله گرههاى مهم ميان دو گروه - بىآنكه يك طرف مغبون يا محروم شده باشد - گشوده مىگردد . « 1 »
هامش
( 1 ) منظور مؤلف از خلافت به معناى دوم ، مفاد و مضمون احاديثى از قبيل :
« انى تارك فيكم الثقلين : كتاب اللّه و عترتى » و « مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح :
من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق » و احاديث ديگرى از اين قبيل است كه از طرق معتبر شيعه و سنى نقل شده و در كتابهاى هر دو فرقه موجود است . بعقيدهاى مؤلف بزرگوار ، خلاصهئى كه از اين احاديث بدست مىآيد ، مرجعيت اهل بيت است در تعليم مسائل دين به معناى عام و بتعبير خود وى : « وساطت ميان نبى و امت » .
و نظير اين احاديث با اين مفاد دربارهى هيچكس ديگر در اسلام وارد نشده است .
موضوعى كه لزوما بايد در اينجا تذكر داد آنست كه از اين بيان هرگز نبايد استنباط كرد كه منصب و رتبتى كه اهل بيت از طرف خدا و بوسيلهى پيامبر بدان منصوب شدهاند ، صرفا رتبت تعليم و ارشاد و راهنمائى و پند و اندرز و