تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
مسرت‌آميزترين و مكرمت‌بارترين خاطرات او را بيادش آورد . ( 1 ) اين خاطرات آنچنان گيرا و جذاب بود كه بر سراسر وجود او مستولى شد و اثر آن به صورت لبخندى حاكى از مسرت - در وضعى كه گمان لبخند در آن نمىرفت - بر لبهاى وى ظاهر گشت . جدش پيغمبر را ديد كه گوئى هم اكنون او را از روى دوش مادر برمىدارد و بدست مىگيرد و بر سر دو پا مىايستاند و بصدائى نرم و ملايم اين سرود مقدس را زمزمه مىكند : « حزقة ! حزقة ! ترق عين بقة ! » « 1 » و او با قدمهاى كوچك خود آهسته آهسته بالا مىرود تا پاى خود را بر سينه‌ى جد بزرگوارش مىنهد و بدستور او دهان خود را باز مىكند و او دهان فرزندش را مىبوسد و آنگاه مىگويد : « بار خدايا ! اين را دوست ميدارم ، تو نيز دوستش دار و دوستدار او را نيز دوست بدار . » « 2 » اين خاطره ، كليد خاطراتى بود كه حقا مىبايست او را به خود مشغول دارد و ناملائمات اين لحظات آخرين را از ياد او ببرد . روشن‌ترين دورانها در زندگى هر انسانى همان دوران كودكى و پاكى و سادگى اوست كه پيوندهاى مقدسى - ميان او و آغوشهائى كه بدان پناه مىبرده و هم ميان او و اجتماعى كه در آن زيست مىكرده - آن را آرايش مىبخشد . خاطرات اين دوران از زندگى هر كسى تا ابد در مغز و دل و روح او پاينده است و فراموشى را در آن راه نيست .
هامش
( 1 ) اى كوچولوى كوچك پا ! بالا برو ! اى ريز چشم ! ( 2 ) زمخشرى ، ابن البيع ، طبرانى ، « ينابيع الموده » ، « الاصابة » ( 2 / 12 ) و جز اينها .
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 229 | السيد الخامنئي / الشيخ راضي آل ياسين