تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
آينده‌اش از اين دشمن بيمناك و بىاعتنا به مقدسات ، بيمناك بود و - مىانديشيد كه : « اگر دست در دست او گذارده و با او صلح كند ، او چنان به خود وانخواهدش گذارد كه بر آئين جدش رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - رفتار كند » « 1 » ( 1 ) . . ولى اين اتفاق جديد ، او را يك ثلث قرن ، عقب برد و او ناگهان خود را در ميانه‌ى سرزمين نبوت و جايگاه وحى و در احاطه‌ى جمع مهاجر و انصار ، مشاهده كرد . رؤياى لذت‌بخشى كه سرا پاى او را فرا گرفته و آلام را از ياد او برد . . . . اينك اين جد بزرگوار اوست و اين حكومت نبوى است در خاندان او و اين ستارگان آيات كريم قرآن است كه لحظه بلحظه از آسمان علم خدا فرو مىريزد . گوئى قاصد آسمان است بسوى زمين . و جز در خانه‌ى آنان هم فرود نمىآيد . و اين پدر اوست . . وزير پيامبر و مجاهد بزرگى كه مهتران عرب را در مقابل كلمات خدا خاضع ساخت . گوئى هم اكنون از گشودن قلعه‌ى خيبر بازميگردد . و اين مادر اوست . . طاهره‌ى بتول ، كه رسول خدا او را به مباهله برد و او به حق ، سرور زنان جهان است . ( 2 ) اگر اين رؤياهاى شيرين هيچ‌يك اكنون داراى عينيت خارجى نيست ولى مگر نه بحقيقت همه‌ى آنها داراى واقعيت‌هاى نفسانى است كه بيننده را در آنچنان جريان روحىاى قرار مىدهد كه روح او را به روح اين جد و اين پدر و مادر متصل مىسازد . . همچنانكه جسم او به جسم
هامش
( 1 ) از سخنان آن حضرت بنا به روايت بحار الانوار : 10 / 107 .