( 1 ) در يكى از دعاهاى خود مىگفت :
« بار خدايا ! اى صاحب نيرو و اقتدار ! اى بلند جايگاه ! چگونه از كسى بترسم ؟ . . كه توئى اميد من و چگونه از چيزى بينديشم ؟ . . كه بر تو است تكيه و اعتماد من از بردباريت بر من فروريز و بفرمان خود ، مرا بر دشمنانم پيروز كن و بياريت مؤيد گردان . پناه من بسوى تو و پناهگاه من از لطف توست . پس در كار من فتوح و گشايشى پيش آور ، اى آنكه اهل حرم را از آسيب اصحاب فيل مصون داشتى و بر آنان پرندگانى گروه گروه فرستادى كه آنان را هدف سنگريزههائى از گل خشك سازند . .
دشمنان مرا هدف عقوبتى عبرتافزا قرار ده . . » .
( 2 ) در لابلاى افكار يأسآور و انديشههاى بىفرجام ، ناگهان پرتوى از اميد - كه گوئى پاسخى به نيايش اوست - درخشيد و عطر دلپذيرى كه گفتى رايت سرور و بشارت است ، در فضاى روحش پراكنده گشت .
اتفاق غريبى بود . . ناگهان راه تمامى غم و اندوهها به روى او بسته شد و در ميانهى طوفانى از خاطرات گذشته ؛ خاطراتى كه اكنون از آنها اثرى نبود ، ولى يادآورى آنها لذتى عميق در روح بجا مىگذاشت ، قرار گرفت .
روح آدمى گاه در آن لحظه كه دستخوش درد و رنج و گرفتار تركتازى انديشههاى تلخ است ناگهان طراوتى فيضبخش و مبارك مىيابد ؛ از تنگنا به گشايش و از نوميدى به اميد و از حيرت و ترديد به ثبات و استقرارى اميدافزا ، راه مىيابد .
او در حالت كنونيش ، از ناملائماتى كه احاطهاش كرده بود ، و بر
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٢٢٦