( 1 ) و باز به ياد آورد روزى از دوران طفلىاش را كه پيش روى مادرش فاطمه - عليها السلام - نشسته بود ، پدرش رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - وارد شد و او را ديد كه به بازى مشغول است . به فاطمه گفت :
خداى تعالى در آينده بدست اين پسر تو ، ميان دو گروه بزرگ از مسلمانان اصلاح خواهد كرد « 1 » .
از نشانههاى عظمت روحى خود در دوران صباوت ، آن روزى را به ياد آورد كه نزد ابو بكر رفته و به او - كه بر منبر رسول خدا قرار داشت - گفته بود : از جايگاه پدرم فرود آى ! « 2 » و هم آن روزى را كه رسول اكرم او را با خود بر فراز منبر برده بود ، گاه روى به مردم مىكرد و گاه به او . . و ميگفت : اين پسر من سيد است و اميد مىرود كه خدا بدست او ميان دو گروه مسلمان ، صلح بر قرار كند « 3 » .
( 2 ) اين مناظر ، در احساس او اثر مىگذاشت و خاطرات تاريخى لذتبخشى را كه ميتوانست جايگزين وحشت آن لحظه شده و از عظمت آن بليه بكاهد در مغز او بيدار مىكرد . هر خاطرهئى خاطرهى ديگرى را به ياد او مىآورد و هر منظرهئى كه از برابر چشمش عبور مىنمود ، مناظر ديگرى را بدنبال خود مىكشيد .
او به گفتهى جدش آنچنان اطمينان دارد كه به آيات قرآن . و
هامش
( 1 ) « عقد الفريد » « 1 / 194 » و بيهقى « 1 / 40 » و بخارى و خطيب و سمعانى و حركوشى و جنابذى و ابو نعيم در « حلية الاولياء » و « ينابيع المودة » و « مروج الذهب » و جز اينها .
( 2 ) « الصواعق المحرقه » « ص 105 » و هم دارقطنى .
( 3 ) بخارى و مسلم و « الاصابة » ج 2 ص 12 .