ميان دو گروه مسلمان صلح خواهد داد « 1 » . »
( 1 ) به ياد آورد كه روزى بر گردن جدش رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - كه در مسجد خطبه مىخواند بالا رفت تا حدى كه برق خلخالهايش تا آخر مسجد ديده شد و آن دو پاى بر نجن بر سينهى جدش درخشيد و به همين صورت بود تا نبى اكرم ( ص ) از خطبه فراغت يافت « 2 » .
و باز به ياد آورد كه چگونه روزى جدش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با شتاب از منبر فرود آمد و او را كه بر در مسجد به زمين خورده بود ، برداشت و با خود به روى منبر برد ، سپس گفت : هان اى مردم ! فرزند ، محنت و آزمايش است « 3 » .
و باز به ياد آورد كه جدش بارها به دو مىگفت : « تو شبيه خوى و خلقت منى » « 4 » .
( 2 ) و باز به ياد آورد روزى را كه از خواب برخاست و ديد كه جدش و مادرش سخن مىگويند . روى به جدش كرد و گفت : « پدر بزرگ ! به من آب ده » و جدش او را برداشت و از ناقهى پرشيرى بدست خود شير براى او دوشيد و ظرفى از پوست يا چوب آورد و شير را كه كف كرده بود در آن ريخت و آورد كه به او بدهد ؛ ناگهان حسين بيدار شد و گفت :
« پدر جان ! آبم بده » پيغمبر به او گفت : پسرم ! برادرت از تو بزرگتر است و پيش از تو آب از من خواسته است « 5 » .
هامش
( 1 ) « حلية الاولياء » .
( 2 ) بحار - ج 6 - ص 58 .
( 3 ) مناقب ، كتاب ترمذى ، انساب سمعانى و فضائل احمد .
( 4 ) غزالى در « احياء العلوم » و مكى در « قوت القلوب » .
( 5 ) كتاب سليم بن قيس ( ص 98 ) .