تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
بر مىانگيخت كه نه مايه‌ى خوارى و ذلت باشد ، نه مستلزم تسليم در برابر فاجعه و نه موجب مرگى تحميلى و بىتناسب با خاطرات عزيز و شكوهمند . ( 1 ) اوضاع و احوالى كه محيط او را تشكيل مىداد ، لجاجت خسته‌كننده بود از سوئى و شايعات دروغ از سوئى و كشانيده شدن در جريان هرج و مرجى مخوف از سوى ديگر . حسن در ميانه‌ى اين حوادث خطير ، كوهى بود كه هيچ زمين‌لرزه‌اى آن را تكان نميداد و پيشواى نيكوكار و پرگذشتى كه نادانى نادانان او را خشمگين نمىساخت و نارضائى عيبجويان او را بغضب نمىآورد ، بىاعتنا به آنچه در پيرامونش مىگذرد ، ايستاد تا نقشه‌ها را بسنجد و سپس نقشه‌ى خود را طرح كند و نظريات را ارزيابى نمايد و آنگاه تصميم قاطع خود را بگيرد . امروز براى ما ميسر نيست كه آنچه را او بدان مىانديشيده بتفصيل بخوانيم ولى بطور حتم ميدانيم كه فكر او در اطراف اين موضوع دور مىزده كه آنچه خدا از او مىخواهد و پيغمبر بدان دستور داده چيست ؟ و آنچه ضامن حفظ عقيده و فكر او تواند بود ، كدامست ؟ . و اما آنچه مردم ميگويند ، براى او چندان مهم نبود . ( 2 ) فراموش نكنيم كه او پيشواى روحانىاى بود كه زنده ماندن و زيستن در اين جهان را فقط تا آنجا مىخواست كه بتواند آن را پيشكش راه خدا و مايه‌ى استفاده‌ى خلق خدا و سرمشق اصلاح و احسان قرار دهد . در اين صورت ، گفته‌ها و حرفهاى مردم را در جنب اين معنوياتى كه در راه خدا و براى خداست ، چه وزن و مقدارى خواهد بود . پيشوا و امامى كه بايد با نيروى روحى خود ، ديگران را به خير رهنمون شود هرگز به فكرى جز اين نميگرايد و فكر و ذكر و عاطفه‌اش جز بر محور اراده‌ى خدا و