( 1 )
قلمرو ترديد
. . به تفكر پرداخت . .
زيرا خطير بودن وضع و دوران امر ميان : فاجعه يا خوارى و ذلت يا مرگى بىشباهت به مرگ بزرگان ، بر او پوشيده نبود .
حيرت و ترديدى كه موجب سرگردانى و بلاتكليفى شود نداشت ولى احساس او از واقعيت ، بسى تلخ و گدازنده بود و همچون تيغهى خار مشتعل ، مىخراشيد و مىسوزانيد و مصرانه ، او را بر يافتن راه حلى