شايعهافكنى و دروغپردازى بودند و خلاصه همان وضع اسفبار وجود داشت .
بدين ترتيب بود كه معاويه با « فتنهانگيزى » به منظور خود رسيد و دو لشكر دستخوش اضطرابها و حوادث تلخى شدند كه به هيچ صورت مناسب ميدان جنگ نبود .
( 1 ) اسلام از آغاز استقرار در جزيرة العرب ، به مصيبت و بليهاى از اين بزرگتر دچار نشده بود كه مقام خلافت از چهار طرف در محاصرهى سستى سرباز و خيانت فرمانده و ناهمرهى دوست و فتنهانگيزى دشمن قرار گيرد .
اين شرائط نامساعدى بود كه محيط را قبضه كرده و از حوادثى بزرگ و نكبتبار خبر مىداد . . حوادثى كه بطور حتم به پايان يافتن دورهئى كوتاه - كه درخشانترين و پرشكوهترين و افتخارآميزترين صفحات تاريخ اسلامى است - منتهى مىگشت .
اين همان فاجعهئى بود كه نزديك شدن لحظهى شوم تاريخ اسلام را اعلام مىكرد و از فرا رسيدن نقطه عطف و فصل ممتاز ميان دو دورهى حكومتهاى اسلامى - يعنى دورهى خلافت با آن مميزات و نقطههاى درخشنده و دورهى « سلطنت گزنده » « 1 » با مفاسد حتمى و اجتنابناپذيرش - خبر ميداد .
( 2 ) حسن عليه السلام از هر كسى به ارزش معنوياتى كه اكنون مورد
هامش
( 1 ) « دميرى » ( ص 58 - ج 1 ) پس از ذكر خلافت امام حسن عليه السلام و تعداد روزهاى آن ، مىگويد : « و آن تتمهى مدتى بود كه رسول خدا ( ص ) براى مدت دوران « خلافت » معين كرده بود و از آن پس دوران « پادشاه گزنده » و روزگار سلطههاى نابحق و فساد همهگير بود - همچنانكه رسول خدا فرمود - .