بنا بر اين ، يقينا از جانب امام حسن به قبول صلح تصريح نشده و اين حرفها جز براى فتنهانگيزى - يعنى به كار بردن اسلحهى خطرناك شام - نبوده است .
( 1 ) معاويه در به كار بردن اين سلاح ، دست به نفاق و تلون بسيار مهيبى زده بود به اين معنى كه مضامينى را با دقت تمام ، انتخاب ميكرد و با روشهاى آزموده و حساب شده و فنى ، خبرهاى دروغ مىساخت و سپس آن خبرها را به اردوگاههاى معاويه مىفرستاد . مثلا « كسى را به اردوگاه امام حسن در مدائن ميفرستاد كه شايع كند قيس بن سعد - فرمانده مسكن پس از فرار ابن عباس - با معاويه صلح كرده و همراه او شده است . « 1 » » و باز « كسى را به لشكرگاه قيس در مسكن مىفرستاد كه بسربازان بگويد حسن با معاويه صلح كرده و به دو پاسخ مثبت داده است . « 2 » » و باز ضمن شايعهى ديگرى در اردوگاه مدائن منتشر ميساخت كه : « قيس بن سعد كشته شده است ، كوچ كنيد . » « 3 »
راستى دربارهى تأثير اين شايعات در لشكرى همچون لشكر مدائن چه فكر مىكنيد ؟ آن هم با سابقهى خيانت فرماندهى كه گمان خيانت او نمىرفته است . پس به چه دليل خيانت اين ديگرى يا خبر قتل او را باور نكنند ؟
( 2 ) در مسكن نيز وضع با مدائن تفاوت نداشت ؛ همان كينههاى نهان و همان مردم آمادهى فرار و همان دستهائى كه در كار فتنهانگيزى و
هامش
( 1 - 2 ) يعقوبى ( ج 2 - ص 191 ) .
( 3 ) ابن اثير ( 3 / 161 ) ، طبرى ( 6 / 92 ) ، ابن كثير ( 8 / 14 ) و دميرى در « حياة الحيوان » ( ص 57 ) .