( 1 ) او اين راز را افشاء هم نميكرد ، بلكه با مداهنه و تصنع ، روش خود را مخفى مىداشت و به مراعات مصلحت و احتياط در امر مردم ، تظاهر مىكرد . مثلا در جنگ با امام حسن هنگامى كه به سربازان دو طرف نظر مىكرد مىگفت : « اگر اينها آنها را بكشند و آنها اينها را بكشند ، ديگر مرا با مردم چهكار خواهد بود ؟ » « 1 » و يا مىگفت : « كار كوچك ، كار بزرگ را علاج مىكند » « 2 » .
چه ميدانيم شايد او در آن هنگام كه با اين جملات و امثال آن دفع الوقت مىكرده در حقيقت از نتائج جنگ با عراق مىترسيده و از اينكه عراقيان براستى وارد معركه شوند بيم ميبرده است . بنا بر اين احتمال ، بايد گفت كه معاويه از وضعيت كوفه آنچنان كه بايد مطلع نبوده و نتيجهى تبليغات شيعيان را بيش از آنچه واقعا بوده ، مىپنداشته است .
شايد هم اين تأمل بدين معنى بوده كه وى مىخواهد خود را از فضاحت جنگيدن با دو پسر رسول خدا و دو سرور جوانان اهل بهشت - اين كارى كه در برابر جهان اسلام ، هيچ چيزى نمىتواند عذر آن محسوب شود - بر كنار دارد .
( 2 ) و شايد هم برگزيدن اين حربه بر شمشير بدين جهت بوده كه زعماى خيانتكار كوفه و رؤساى قبائل ، به دو نامه نوشته و كتبا « شنوائى و فرمانبرى » خود را به دو عرضه داشته و پيشاپيش به دو وعدهها داده و براى خود نزد او مكانت فراهم آورده بودند و او را بر حركت بسوى خود ترغيب نموده و تضمين كرده بودند كه هرگاه به اردوى او نزديك شوند ، حسن را دست بسته
هامش
( 1 ) ابن كثير ( ج 8 ص 17 ) .
( 2 ) مسعودى - در حاشيهى ابن اثير ( ج 6 ص 67 ) .