مضيقهها را براى مسلمانان ببار آورد ، پديدار گشت .
( 1 ) در قاموس معاويه فتنهانگيزى و حيلهگرى بهترين مركب موفقيت بود . آزمايشهاى او نشان داده بود كه فتنه از اسلحه برندهتر و مؤثرتر است ، بنا بر اين چه دليل داشت كه در هنگام هجوم مشكلات و مضيقههائى از آنگونه كه او بمناسبتهاى مختلف براى خود فراهم مىآورد ، بدان پناه نبرد ؟
معاويه در ميدان « فتنهانگيزى » توفيق يافت كه وسيلهئى از نوع سنگين - بدان گونه كه از كسى جز او به ياد نداريم - براى خود فراهم آورد .
اين توفيق در وحلهى اول معلول ثروت بىحسابى بود كه بلاد شام در ظرف بيست سال تمام در اختيار او قرار داده بود و در وحلهى دوم مرهون مصاحبت و همكارى افراد زبدهء اين ميدان همچون : مغيرة بن شعبة و عمرو بن العاص و اين عمرو بزرگترين پهلوان اين ميدان و همان كسى بود كه « هر چه زخم مىزد كارى بود » .
بر اين دو زياد بن عبيد رومى را هم كه بوضعى فضاحتبار و شرمآور « 1 »
هامش
( 1 ) « زياد » كارگزار حسن بن على عليه السلام بر ناحيهئى از فارس بود و اين منصب را در روزگار على عليه السلام ، عبد اللّه بن عباس كه استاندار بصره بود ، به دو داده بود . معاويه نامههائى تهديدآميز و ضمنا نويدبخش براى او فرستاد زياد بعد از رسيدن آن نامهها خطبهئى ايراد كرد ؛ به معاويه دشنام داد و او را بصفت : « پسر زن جگرخواره ، معدن نفاق و بازماندهى احزاب » موصوف ساخت و وى را به پسران رسول خدا - كه زياد در آن روز پيرو آنان بود - تهديد كرد . متن اين خطبه را در فصل « عدد سپاه » در همين كتاب خواهيد ديد .
و اما داستان « استلحاق » ( ملحق ساختن زياد به نسب ابو سفيان ) بطور