گذارده بودند كه اينك پس از مرگ او را يارى كند . بيچارهها نمىفهميدند كه معاويه بوسيلهى آنان ، خود را يارى مىكند نه عثمان را . با همين « كودنها » بود كه معاويه توانست جبههى ضعيف خود را در برابر على عليه السلام تقويت كند .
( 1 ) و از اينجا بود كه معاويه نظامى بودن خود را بر تاريخ عرضه كرد .
و ما هيچ شاهدى كه نظامى بودن او را - به هر يك از دو معنائى كه از اين كلمه متبادر مىشود - تأييد كند ، در تاريخ نمىشناسيم .
نه نظامى به معناى مصطلح يعنى « طرح كنندهى نقشههاى جنگى و فرمانده ميدان جنگ » و نه نظامى به معناى مرد چابك سوارى كه چون به هماوردى و همرزمى حريفى فرا خوانده شود ، دلاورى و شجاعت خود را نمايان سازد .
( 2 ) در جنگ صفين امير المؤمنين - عليه السلام - او را به مبارزه
هامش
گمان نمىكنم پس از مرگم بر من بگريى .
تو كه در زندگيم خيرى ببار نياوردى ! » .
مسعودى همين روايت ابن عساكر را نقل كرده با اين تفاوت كه در پاسخ ابن طفيل به معاويه اين جمله را هم آورده كه : « همان چيزى كه تو را از كمك به او در آن هنگامهى بلائى كه او را احاطه كرده بود بازداشت ، مرا نيز از يارى وى مانع شد ! » بلاذرى مىنويسد : هنگامى كه عثمان از معاويه استمداد كرد ، وى در عمل كوتاهى كرد و به وعده اكتفا نمود تا آنگاه كه محاصره شدت يافت . در اين موقع يزيد بن اسد قشيرى را بسوى او گسيل داشت و به او گفت : چون به ذى خشب رسيدى توقف كن و پيش مرو ، و مگو كه « شاهد چيزى مىبيند كه غائب نمىبيند » زيرا شاهد منم و تو غائبى ! ! . گويند : « چندان در ذى خشب ماند كه عثمان كشته شد . آنگاه معاويه او را طلب كرد » .