كه آنها را از دست همان كسى دريافت كرده كه صبح آن روز ، آن شايعهى لعنتى دروغين را در ميان اردو منتشر ساخته است - نقطهى ديگرى بود كه در اثناى تفكر و چارهجوئى ، با وعدههاى فريبندهاش مزاحم او مىشد و توجه او را بسوى خود جلب مىكرد .
يادآورى اين نامهها ، تفاوت زيادى را كه ميان « بردبارى و خوش اخلاقى زر اندود ! معاويه و « حقيقت تلخ » موجود است از خاطر او برد .
نيروى فكر و تشخيص از او گرفته شد و از گرفتن تصميمى كه ميبايد يك فرمانده هاشمى در ميدان جنگ با سرسختترين دشمن بنى هاشم بگيرد ، عاجز ماند .
( 1 ) او ميتوانست كنارهگيرى كند و بدون ترديد و تأمل اعتراف به عجز را بپذيرد و سپس از شكست حتمى و مسلمى كه در انتظار جانشين او - فرمانده دوم لشكر - بود ، عذر موجه و مشروعى براى عجز خود بدست بياورد و بدين وسيله ، حيثيت و شرف از دست رفته را بازگرداند .
و باز ميتوانست در همان وضعى كه داشت ، با تردستى و درايت و با وعده و وعيد ، آشوب طلبان را بر سر جاى خود نشانده و با يكى از همين تدبيرهاى رايجى كه سردارانى چون او با آنها كاملا آشنايند ، رفتار احتياطآميزى را در پيش گيرد كه به ظاهر ، خشونت و در باطن ، رهبرى و اداره كردن است و آنگاه اندكى كارها را متوقف سازد تا دستور و فرمان نهائى امام به او برسد . . . و با اين روش خود را از جهت وظيفهى دينى معذور و از تعرض زبانى مردم مصون داشته باشد .
اما اينكه خود را از شأن و مرتبهاى كه در خور فرمانده اردوگاه
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: السيد الخامنئي
ص١٩٠