صلح از طرف امام حسن « 1 » - راست و مطابق واقع باشد .
( 1 ) براى ابن عباس كافى نبود كه او و ياران خصوصىاش از دروغ بودن اين خبر مطلع باشند . درست است كه آنها ميدانستند اين شايعه با واقعيت غير قابل ترديد ، مخالف است و امام حسن كه در همهى پيامهايش به اطراف و در نامههايش به معاويه و هم در خطبهئى كه در كوفه انشاء كرد ، همه جا آمادگى خود را براى جنگ نشان داده ، ممكن نيست كلمهاى دربارهى صلح به معاويه بنويسد و از رأى خود عدول نمايد . . . . ولى اين دام شيطان بود كه با كمال مهارت گسترده شده بود .
فرياد ياران مخلص بلند شد كه مردم را به آرامش دعوت ميكردند و از آنان تا رسيدن قاصد مدائن ، مهلت مىخواستند . . . ولى اين فريادها كجا ميتوانست در آن موقعيت مؤثر باشد ، آشفتگى تأسفآورى بر محيط تسلط يافته و آن را از صورت يك محيط مساعد براى جنگ ، خارج ساخته بود .
عبيد اللّه ، زبون خدعه و فريبى شد كه نقطهى حساس را هدف قرار داده بود .
ساعتى تنها ماند و در زير خيمهى خود كه از غوغاى جمعيت دور بود ، بفكر فرو رفت . . . ناگهان واقعيتى تلخ در برابرش نمايان شد . . .
احساس كرد كه اين فرماندهى ، موقعيت نظامى او را به آخرين درجهى انحطاط ، تنزل خواهد داد . يادآورى آبروى برخاكريختهاش و حرفهائى كه مردم در بارهى او خواهند زد ، خون او را به جوش آورد و پشيمانى از قبول اين مأموريت بر تمام وجودش مستولى گشت ؛ خشونت و تند مزاجى
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ( 4 / 15 ) .