هاشمى اصيل را مغلوب ساخت و واقعهئى كه نمايشگر يكى از زشتترين صحنههاى خيانت و ضعف و زبونى بود ، بوقوع پيوست .
( 1 ) نه دين ، نه انتقامجوئى ، نه مفاخر قبيلهاى ، نه خويشاوندى نزديك با رسول خدا و با مقام فرماندهى عالى ، نه ميثاقى كه در روز بيعت حسن بن على و پيش از هر كس ديگر ، با خدا بسته بود و نه ترس از زبان مردم و انتقام تاريخ ، هيچيك نتوانست او را از پرت شدن در اين پرتگاه ژرف بازدارد .
شبانه ، همچون فرارى ذليلى كه خودش ميداند چه گناه بزرگى مرتكب شده ، وارد اردوگاه معاويه شد . . .
و تاريخ از او روى برگردانيد و نام او را جز در ليست سياه ، ثبت نكرد . . و اينست سزاى خيانتكارانى كه بدست خود گور خويشتن را مىكنند و آنگاه به عمد و پيش از آنكه مجبور شوند ، ميميرند .
( 2 ) فرار عبيد اللّه ، فضاى « مسكن » را به بددلى همهگيرى آلوده ساخت و ديرى نپائيد كه اين حالت به « مدائن » نيز سرايت كرد و كمكم مصيبتى كمرشكن شد .
پس از اين مصيبت بزرگ ، مسئوليتهاى ديگرى نيز پديد آمد كه عهدهدار همهى آنها در پيشگاه خدا و در قضاوت تاريخ ، كسى جز عبيد اللّه نيست .
( 3 ) فرماندهى « لشكر مقدمه » را پس از فرار اولين فرماندهاش ، مسئول قانونى آن كه امام ، از پيش به فرماندهى برگزيده بود - يعنى قيس بن سعد -
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 192
مساهمون: السيد الخامنئي
ص١٩٢