و به ظاهر همرنگ ديگران شدنشان نيز خود نيرنگى در اين مورد و قيافهاى مصنوعى و معلول ضرورت و مصلحت زمانه بوده و در وراى آن چهرهى موافق افكار و اغراض پنهانى آنان - كه تاكنون نيز بدرستى شناخته نيست - قرار داشته است ؟
( 1 ) انديشهى « خروج » ( قيام بر ضد حكومت على ) بذر پليدى بود كه در واقعهى « حكميت » در جنگ صفين پاشيده شد و از اينرو خوارج را « محكّمة » ( طرفداران حكميت ) نيز ناميدهاند . كم كم اين فكر همچون اعتقاد راسخى در دل اين عده ريشه دوانيد و پابپاى زمان رشد كرد و درخت نامبارك آن ، گونهگون حادثهى شوم براى مسلمانان ببار آورد .
خوارج با همه مقدسمآبى و تظاهرات خشك دينىشان ، مردمى سخت مكار و حيلهگر بودند .
در اين صورت چرا از اين موقعيت مناسب كه ميان دو دشمن بزرگ آنان آتش جنگ برافروخته است ، بهرهبردارى نكنند ؟ و چرا خود را در انبوه اين سپاه كه از كوفه بعزم جنگ خارج مىشود ، وارد نسازند و در پى بدست آوردن فرصتهاى مساعد در ميان تجهيزات مجاهدان و حركتهاى سوق الجيشى و صحنههاى زد و خورد كه غالبا در افقى وسيع و گسترده خواهد بود ، نباشند ؟ چه ، در چنين جنگهائى اگر توطئهگران با هشيارى و درايت عمل كنند ، فرصتها زودتر و آسانتر و با نتيجهى بزرگتر بدست خواهد آمد .
( 2 ) بيگمان همانطور كه شيخ مفيد فرموده - منكر عداوت خوارج با معاويه و اينكه به هر حيلت در پى جنگ با معاويه بودهاند ، نميتوان شد .
ولى من معتقدم كه آنان از اين اقدام خود دو هدف در نظر داشتند . .
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: السيد الخامنئي
ص١٧٦