سعيد بن قيس » .
( 1 ) همانطور كه مىبينيد امام حسن در اين فرمان به اصحاب ، بيش از عبيد اللّه پرداخته و آنان را به لطف و عنايت بيشترى نواخته است . هم مدحشان كرده و هم دليرى و شجاعتشان را ستوده و هم آنها را به پدرش امير المؤمنين منسوب ساخته است . و از اين همه منظورش لبريز كردن معنويات و شعلهور ساختن شور و هيجان و تأثير گذاردن بر عواطف آنان بوده است . سپس بفرمانده دستور داده كه با آنان به زبان نرم و روى باز و روش ملايمتآميز رفتار كند و آنان را با خود همنشين سازد و اين آموزشها همه به منظور ايجاد اطمينان متقابل ميان فرمانده و سربازان است و اين اطمينان در جنگهائى كه فاقد روشهاى نظامى امروزند ، در خور آن است كه مهمترين عناصر سازندهى نيروئى باشد كه مايهى اميد روزهاى سياه است . مىبينيم امام حسن در مقام توصيه به فرمانده خود ، چهار جمله پىدرپى فرموده كه مفاد و مضمون آن فقط يك چيز است . . آيا نمىتوان استفاده كرد كه منظور آن حضرت از اين تكرار مؤكد ، ريشه كن ساختن خوى مخصوص در عبيد اللّه - اين فرمانده تازه كار - بوده است ؟ در آن لشكر عدهى زيادى از برگزيدگان و نخبهها و دارندگان افتخارات و خاطرههاى پرشكوه ، همراه عبيد اللّه بودند و اينها مردمى نبودند كه تبختر و خشونت يا امر و نهى بىمورد اين فرمانده هاشمى جوان را - كه از لحاظ شأن و منزلت و سابقهى جهاد و تقوى و سن بر آنان برترى نداشت - « 1 » هضم كنند و ناديده بگيرند .
هامش
( 1 ) عبيد اللّه بن عباس در روزى كه به فرماندهى اين لشكر انتخاب شد ، سى و نه سال داشت .