گواهى مىدادند . . و علاوه بر همه اينها ، نخستين كسى بود كه مردم را به بيعت امام حسن دعوت كرد .
( 1 ) در اين صورت ، وى شايسته و لايق آن بود كه پسر عمويش امام حسن عليه السلام به او اين اطمينان را داشته و منصب فرماندهى مقدمه را به دو بسپارد « 1 » .
هامش
انشعاب عدهاى از يمنىها از حكومت هاشمى و نامه نوشتنشان به معاويه و بيرون كردن اميرشان « سعيد بن نمران » از لشكر و دشمنىهايشان با كارگزارشان « عبيد اللّه » . . همه گواه برائت عبيد اللّه بن عباس از موجبات شك و ترديد است .
اگر عبيد اللّه در آن جريان به فكر مقاومت در برابر « بسر بن ارطاة » مىافتاد ، عثمانيهاى يمن كار او را يكسره مىكردند و نوبت به بسر نمىرسيد ! . تازه وى همان كارى را كرد كه پيش از او كارگزار مكه و مدينه كرده بودند چه ، آنها هم از برابر « بسر » گريخته بودند و در نتيجه ، فرستادهء معاويه بر اين سه شهر بزرگ هجوم بود و بالغ بر سى هزار نفر از مردم بىپناه آن را بقتل رسانيد .
ميدانيم كه « عبيد اللّه » از يمن به قصد كوفه خارج گشت و اگر قصد خيانت داشت ، بىشك به كوفه نمىآمد . و باز ميدانيم كه « سعيد بن نمران » نزد امير المؤمنين اين گونه اعتذار كرد كه : « من مردم - يعنى اهل يمن - را به جنگ دعوت كردم ، گروهى اجابت كردند و جنگ ضعيفى هم در گرفت و سپس مردم از پيرامون من متفرق شدند و من بازگشتم » آيا آزمايش « ابن نمران » عذر ابن عباس را موجه نمىسازد ؟ بنا بر اين سوابق نامبرده جاى ايراد و اشكال نيست و در اين صورت چه جاى شگفتى اگر امام حسن با اطمينان به اين سوابق ، او را بدين سمت برگزيند ؟ .
( 1 ) براى آنچه دربارهى فرماندهى و وضع سوق الجيشى گفتيم ، رجوع كنيد به : شرح ابن ابى الحديد ( ج 4 ص 14 ) و ارشاد مفيد ( ص 168 - 169 ) و تاريخ يعقوبى ( ج 2 ص 191 ) . در اين ميان فقط يعقوبى است كه نام سومين فرمانده مقدمه را ذكر نكرده و سپس گفته است : « امام حسن به عبيد اللّه دستور داد كه رأى و نظر قيس بن سعد را به كار بندد . عبيد اللّه بسوى جزيره ( منظورش بين النهرين است ) حركت كرد . معاويه نيز چون خبر قتل على را شنيد حركت كرد و 18 روز پس از قتل آن حضرت به « موصل » رسيد و در آنجا دو لشكر با يكديگر