- يعنى فرماندهى از بنى هاشم تعين نمودن - تدبيرى بسى دقيق و بجا بود .
( 1 ) 3 - بىشك غير از عبيد اللّه بن عباس ، هيچ آفريدهى ديگرى - نه قيس و نه سعيد و نه هيچ كسى ديگر - نسبت به معاويه سينهئى آنچنان پرغيض و روحى آنچنان آشتىناپذير نداشتند . . او پدرى بود كه دو طفل خردسالش بدست « بسر بن ارطاة » سركردهى لشكر اعزامى معاويه به يمن ، به وضع فجيعى بقتل رسيده بودند ( و اين داستان از داستانهاى مشهور تاريخ است ) .
بنا بر اين ، تعيين اين فرمانده داغديدهى خشمگين ، به سركردگى لشكرى كه به جنگ قاتل فرزندان او مىرفت ، جدا بهرهبردارى متناسب و جالبى بود .
( 2 ) 4 - بيشتر جنگجويان لشكر « مقدمه » كه عبيد اللّه به فرماندهى آن منصوب شده بود از بقاياى سپاه عظيمى بودند كه امير المؤمنين عليه السلام براى مقاتله با شاميان فراهم آورده و خود پيش از شروع جنگ وفات يافته بود . همين قيس بن سعد در زمان على عليه السلام فرمانده و سركرده و همهكارهى آن سپاه عظيم بود « 1 » ، بديهى است كه اين سابقه در ايجاد روابط شخصى ميان فرمانده و سربازان داراى تأثيرى بسزا است و اينچنين فرماندهى هرگاه بخواهد به آسانى ميتواند از آزادى فكر و ارادهى خود استفاده كرده و چشم به راه دستور مركز فرماندهى نماند . .
و اين موضوعى بود كه احتياط و پرهيز از آن ، همچون مهمترين موضوع در آن موقعيت ، ميبايست مورد ملاحظه قرار گيرد .
ما با احترام فراوان و شايستهئى كه براى قيس قائليم ، نمىتوانيم تأثرپذيريهاى روح او را كه به او امكان اين خود سرى و خودرائى را
هامش
( 1 ) تاريخ ابن كثير ( ج 8 ص 14 ) و جز آن