بدان كه زحف در اصل لغت رفتن كودكست بر زمين به نشتگاه خود واينجا مراد لشكر عظيم است كه از كثرت وانبوهى چنان مىنمايد كه رفتار ايشان مثل رفتار كودكست وقول او زحفا حالست از مفعول لقيتم يا از فاعل يا از هر دو و اول ظاهرتر است لفظا و معنى .
ويومئذ در اصل يوم اذ كان كذا بوده وتنوين عوض است از مضاف اليه محذوف كه جمله ء كان كذا وتحرف بمعنى برگشتن است و رفتن به طرف ديگر از حرف بمعنى طرف وتحيز بمعنى جا گرفتن است از حيز بمعنى جاى وفئه بمعنى گروهست وإلى متعلق است به متحيزا به اعتبار تضمين معنى ميل وتوجه وقول : ( أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ ) عطف است بر متحرفا يعنى ( او متحيزا إلى فئة لقتال و ظاهر آنست كه قول او لقتال متعلق است بهر يك از معطوف عليه ومعطوف بمعنى تعليل يعنى به شرط آن كه آن تحرف وتحيز از براى مصلحت مقاتله باشد نه از براى گريختن مثل آن كه تحرف جهة رفع جوع يا عطش باشد يا اصلاح سلاح بر خود يا مثل اين وتحيز بسوى گروه مردم جهة طلب كردن مدد باشد از ايشان يا مثل آن و ظاهر آنست كه متحرفا ومتحيزا مستثنى مفرغند از معمول باء ومنصوبند بر حاليت يعنى ( باء بغضب الله من الله فى جميع الاحوال الا متحرفا او متحيزا ) يعنى مستحق غضب الهى شود در جميع الاحوال مگر در حالت تحرف يا تحيز بسوى گروه ديگر جهة مصلحت قتال و احتمال دارد كه مستثنى منصوب باشد از ضمير باء كه راجع است بهر كس كه در روز مقاتله پشت بگرداند بسوى كافران و نصب ايشان سبب تقديم بر مستثنى منه باشد يا به سبب وقوع ايشان در كلام موجب و احتمال دارد كه مستثنى باشند از ( مَنْ يُوَلِّهِمْ ) و نصب ايشان سبب وقوع ايشان باشد در كلام موجب وقول او باء مأخوذ است از قول عرب ( باء فلان به فلان ) يعنى
تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 33
مساهمون: أبي الفتح الجرجاني
ص٣٣