( الا ما اخرجه الدليل )
هامش
والروايتان المذكورتان مرميتان بالضعف مع امكان حملهما على الكراهة .
واضافة التعليم إلى المؤمنين فى قوله ( و ما عَلَّمْتُمْ ) وفى قوله ( تُعَلِّمُونَهُنَّ ) انما كانت بإخراج صيد الكلاب غير المعلمات فان صيدهن لا يحل اكله فالوصف كان معرفا لا عنوانا كما هو واضح .
4 - مقتضاى قول خداى تعالى ( مُكَلِّبِينَ ) وقول ( تُعَلِّمُونَهُنَّ ) وقول ( أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ ) اشتراط حليت شكار سگ معلم است به اين كه فرستادن سگ به قصد شكار باشد . هر گاه سگ شكارى باراده ء فطرى خود به طرف شكار روان شود در صورت نبودن روح در شكار تا به درك صاحب سگ شكار حلال نيست .
چون كه حمله ء سگ وامساك شكار در اثر طبيعت آن بوده است نه در اثر فرمان صاحب سگ و با اين حال صدق نمىكند كه سگ امساك نموده شكار را براى صاحبش وحال آن كه ميزان در حليت شكار سگ صدق بودن شكار است براى صاحب كلب چنانچه مىفرمايد ( وأمسكن عليكم ) يعنى امساك كنند سگان براى شما نه براى خوردن خودشان 5 - مقتضاى ظهور قوله ( مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ ) حفظ كردن شكار است بدون اين كه بخورد از آن تا به رسيدن مرسل . اگر سگ به خوردن شروع نمايد قبل از رسيدن صاحب شكار آن وقت همان شكار حرامست .
زيرا كه خوردن كلب كاشف است از اين كه سگ معلم نيست و يا اين كه به قصد واراده ء شكار اخذ نكرده است بلكه به مقتضاى طبيعت خود اخذ كرده است .
6 - مقتضاى اطلاق قوله ( فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ ) اباحه ء خوردن از شكار سگ معلم است در صورتى كه پيش از رسيدن صاحب سگ مرده باشد با تحقق شرايط ديگر از قبيل قصد ارسال به صيد وتسميه چون كه اگر صاحب سگ در حال زندگى درك نمايد با قدرت وامكان به ذبح شرعى با تسميه گفتن بايد ذبح كند وگر نه حرامست .
چون كه امر به خوردن راجع به شكاريست كه پس از امساك كلب مرده باشد نه پيش از آن و نه پس از رسيدن صاحب كلب .