كه آن را علهيز ( بفتح الفاء وسكون اللام ) مىگفتند عادت جاهليت بود .
الاية الثانية قوله تعالى فى سورة الانعام : ( قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ الله ) ( 145 ) .
بگو اى محمد كه نمىيابم در آن چه وحى كرده شده است بسوى من حرام گردانيده شده را بر خورنده كه بخورد او را مگر آن كه باشد آن حرام گردانيده شده حيوان مردار شده يا خون ريخته شده يا گوشت خوك از جهت آن كه خوك نجس العين است يا حيوان كشته شده بخلاف حكم خداى تعالى كه آواز بلند كرده شده باشد از براى غير نام خداى تعالى به سبب كشتن او .
بدان كه قول او ( إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً ) تا آخر استثناءست از قول او ( محرما ) بتقدير ( الا اذا ان يكون ) يعنى مگر چيزى كه متصف باشد به ميتة بودن .
وسفح در لغت ( 1 ) بمعنى ريختن است .
ومراد از ( دم مسفوح ) خون جهنده است ( 2 ) كه از عروق بيرون آيد بخلاف
هامش
( 1 ) ( سفح ) الدم سفحا : سفكه واراقه و - الدمع سفحا وسفوحا : ارسله و - الدمع سفحا وسفوحا وسفحانا انصب لازم ومتعد فهو سافح ج سوافح كفارس وفوارس او يقال سافح باعتبار اللزوم ومسفوح باعتبار التعدى .
( 2 ) دم مسفوح در لغت بمعنى خون ريخته شده است . اعتبار جهندگى در حرمت آن محتاج به دليليست خيلى محكم چنانچه در اوايل تعليقه بيان گرديد و در فقه هم مشروحا اثبات كرده ايم كه دليل معتبرى قائم نشده است به اعتبار جهنده گى در حرمت خون و حرمت ميته ء حيوانى نه در ماده ء سفح و نه در زبان شرع ومجرد فتوى علماء دليل بر اعتبار آن نمىباشد ومخفى نماند كه قيد مسفوح براى اخراج خون حيوانهائيست كه خون ريخته شده در موقع ذبح ندارند مانند عقرب ومگس نه براى اخراج خون طحال است چنانچه بعضى گمان كردند .