پس هر گاه كه برسند آن زنان به منتهاى عدت خود پس نيست گناهى واعتراضى بر شما در آن كه بكنند آن زنان كارى در ميان خودها بطريق مشروع ومعقول وخداى تعالى به آن چه مىكنيد خبردار است .
قول او ( والَّذِينَ ) مبتدا است و : ( يَتَرَبَّصْنَ ) خبر او راجع است به ازواج كه عبارتست از زنان وعايد محذوفست يعنى ( يتربصن بعدهم ) مثل قول ايشان ( البر الكر بستين والسمن منوان بدرهم ) وحذف مضاف يا مبتداى ثانى چنان كه مشهور است در اين مقام هر دو خلاف ظاهر است .
وقرائت مشهوره در : ( الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ ) صيغه ء مضارع مجهولست از توفى بمعنى ميرانيدن .
وامير المؤمنين عليه السّلام به صيغه ء مضارع معلوم قرائت فرموده از توفى ( 1 ) بمعنى مردن .
و آن كه روايت كرده اند از آن حضرت كه در وقتى كه تشييع جنازه ء مىنمود شخصى پرسيد كه ( من المتوفى ) آن حضرت بر سبيل اعتراض گفت ( المتوفى هو الله ) .
هامش
( 1 ) بلكه از توفى بمعنى اخذ واستيفاء حق چنانچه اطلاق متوفى به صيغه ء اسم فاعل بر ميت به اعتبار اينست كه ايام عمر خود را اخذ واستيفاء كرده است يقال : توفى حقه توفيا : اخذه وافيا مطاوع وفى ويقال : توفيت من فلان مالى عليه ، وتوفى المدة اخذها واستكملها :
و بنا بر اين قرائت معنى آيه چنين مىشود و كسانى كه اجلهاى خودشان را استيفاء و روزهاى مقرر را بسر رسانيده و پس از خودشان زنانى باقى گذاشته اند و اين معنى مساوق مردن است نه اين كه مردن معناى لفظ وفاتست بلكه معنى وفات اخذ است ومردن لازمه ء اخذ روح واستيفاء ايام معدوده در نزد خدا است .
در تفسير قاضى بيضاوى : وقرئ ( يتوفون ) بفتح الياء اى يستوفون آجالهم .