( ان خافت امرأة ) .
وقول او ( والصُّلْحُ ) خبر جمله ء معترضه است .
و ظاهر آنست كه خير اسم تفضيل باشد يعنى صلح بهتر است از نشوز و اعراض يا از فراغت ميان زن و شوهر يا از خصومت در هر باب .
و احتمال دارد كه صفت مشبهه باشد يعنى صلح كار نيكيست از كارهاى نيك هم چنان كه خصومت كار بديست از كارهاى بد .
وقول او ( أُحْضِرَتِ الأَنْفُسُ الشُّحَّ ) نيز جمله ء معترضه است ومراد آنست كه نفسهاى مردم مجبولند بر بخل وحرص نه مرد از حق خود مىگذرد وصلح مىكند با زن و نه زن از حق خود مىگذرد وصلح مىكند با مرد .
وپوشيده نماند كه آيت ( 1 ) مذكوره دلالت مىكند بر كراهت نشوز و اعراض
هامش
( 1 ) آيه ء شريفه دلالت مىكند بر كراهت نشوز مرد وارتفاع نفس خود از زوجه اش به نحوى كه موجب طلاق شود و يا اعراض از موانست باز وجه ء خود . و همچنين دلالت مىكند بر اين كه اگر زوجه احساس نشوز و اعراض زوج خود نمايد عيب ندارد كه با زوجش بطريق صلح وآميزش رفتار كند هر چند به اسقاط حق خود باشد .
ونيز دلالت دارد بر اين كه صلح در همه حال بهتر است خصوصا در موضوع زناشويى و همچنين دلالت دارد به قبح شح ( بخل مفرط ) . و به اين كه نفس انسانى به مقتضاى طبيعت بشرى محصور به بخل وحرص مفرط است بايد با مواظبت به صفات حميده صفت خبيثه ء بخل وحرص را از خود بر كنار نمود .
وبالجمله از آيه شريفه چند امرى مستفاد مىشود :
1 - مردان نبايد به زنان خودشان ظلم كنند و آنها را اذيت وآزار نمايند .
2 - اختلاف وكشمكش در ميان زن و شوهر اگر پيش آيد بايد به صلح ومدارا رفتار كنند و از همديگر عفو واغماض نمايند .
3 - بخل وحرص نفس دشمن قوى است بايد در جلوگيرى از آنها جديت كامل نمود