و در اين معنى آيات بسيار است كه دلالت مىكنند بر صحت اقرار مثل قول خداى تعالى : ( وشَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ ) يعنى گواهى دهند كافران بر نفسهاى خود به آن كه بوده اند كافران هر گاه بيايند بر سر ايشان فرستاده هاى ما يعنى ملك الموت وتابعان او جهت قبض روح ايشان زيرا كه گواهى كسى بر نفس خود اقرار است .
و مثل قول خداى تعالى : ( وأَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا ) يعنى گواه گردانيد خداى تعالى فرزندان آدم را در روز ميثاق برين وجه كه سؤال كرد از ايشان كه آيا نيستم من پروردگار شما گفتند بلى هستى پروردگار ما گواهى داديم بر نفس خود به آن كه تو پروردگار مايى زيرا كه قول ايشان ( بلى ) اقرار است و شهادت بر نفس نيز اقرار است .
وآيت اولى و سوم دالند بر آن كه بلى از حروف ايجاب دلالت مىكند بر تقرير ايشان بعد از نفى بخلاف نعم كه دلالت مىكند بر تقدير نفس حكم خواه نفى باشد وخواه اثبات چنان كه مشهور است ميان علماء نحو .
ومؤيد اينست آن كه روايت كرده اند از ابن عباس كه گفت در تفسير آيت اخيره كه اگر به جاى بلى نعم مىگفتند كافر مىشدند .
ليكن گاهى نعم بمعنى بلى مستعمل مىشود و از اينجاست كه فقهاء خلاف كرده اند در آن كه نعم در جواب ( أ ليس لي عليك الف درهم ) اقرار است يا نه ومختار محققان آنست كه اقرار است زيرا كه نعم بعد از نفى بمعنى بلى مستعمل مىشود بحسب عرف ومدار اقرار به عرف است ليكن اين وجه محل نظر است زيرا كه اصل عدم ثبوت اقرار است و باقى احكام اقرار در كتب فروع به تفصيل مذكور است .
تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 194
مساهمون: أبي الفتح الجرجاني
ص١٩٤