قصه ء خود را تقرير كردند وگفتند كه والى مصر برادر ما ابن يامين را طلب نموده پس بفرست او را همراه ما تا غله بيشتر بياوريم پس يعقوب « ع » اول تردد نمود و بعد از آن راضى شد و چون بارهاى خود را بگشادند متاع خود را ديدند گفتند كه اين متاع ماست كه بما باز داده است والى مصر جهت كمال لطف ومرحمت كه بما دارد پس برادر خود ابن يامين را مىبريم واو را محافظت مىكنيم وغله بسيار مىآوريم پس يعقوب ( ع ) ايشان را رخصت داد كه ابن يامين را همراه ببرند ايشان متوجه مصر شدند .
و چون بمصر رسيدند ونزد يوسف « ع » در آمدند گفتند اينست برادر ما كه طلب نمودى يوسف « ع » خوشحال شد وايشان را تعظيم وتكريم نموده تلطف وتفقد بسيار به جاى آورد وضيافت نمود و هر دو كس را از ايشان بر يك سفره نشانيد .
و چون ابن يامين تنها ماند او را همسفره ء خود گردانيد و با او طعام خورد و با او گفت كه مىخواهى كه من برادر تو باشم به جاى آن برادر تو كه هلاك شده است گفت كرا ميسر مىشود مثل تو برادرى ليكن نزاييده اند ترا يعقوب وراحيل .
پس يوسف « ع » در گريه شد واو را در بر گرفت وگفت من برادر توام يوسف غم مخور وسبب جفاهاى برادران تو كه بر من كرده اند نوميد وشرمنده مباش زيرا كه خداى تعالى در عوض آن به من احسان بسيار فرموده فاما اين راز را از ايشان پنهان دار تا ببينيم كه چون مىشود .
ومخفى نماند كه اين آيت ونظاير او دلالت مىكند بر مشروعيت ابضاع ( 1 )
هامش
( 1 ) بدان كه كسى كه مالى بدهد به كسى كه تجارت و داد وستد كند از چند قسم بيرون نيست :