فتى است وفتية جمع قلت او مثل اخوان واخوة كه جمع اخاند وفتى بمعنى غلام است وملازم وبضاعت ماليست كه به كس دهند تا از براى ايشان چيزى بخرد به آن مال بىآن كه از سود آن حصه به او دهند ومراد از او اينجا متاعيست كه برادران يوسف عليه السّلام آورده بودند و به آن غله خريدند از يوسف عليه السّلام وگويند كفشها وچرمها بود و ( رحال ) جمع رحل است واو بمعنى بار است مثل جوالها وخرجينها .
و شرح اين قصه بر وجهى كه از سابق ولاحق مذكور است مفهوم گردد آنست كه چون يوسف عليه السّلام والى مصر شد و سال قحط در آمد يعقوب عليه السّلام فرزندان خود را از كنعان بمصر فرستاد جهت خريدن غله وايشان چون بمصر رسيدند ونزد يوسف ( ع ) در آمدند يوسف ( ع ) ايشان را شناخت وايشان او را نشناختند .
پس يوسف ( ع ) از ايشان پرسيد كه شما چه كسانيد گفتند ما ده برادريم و پدر ما يعقوب پيغمبر ( ع ) ودوازده برادر بوديم يك برادر ما هلاك شد .
يوسف ( ع ) گفت برادر يازدهمين شما كيست گفتند برادر او را نگاه داشته جهت تسلى مفارقت آن برادر كه هلاك شد زيرا كه ايشان هر دو از يك مادر بودند و آن برادر كه نزد پدر مانده بود ابن يامين بود .
بعد از آن يوسف ( ع ) آن چه مقصود ايشان بود از غله به ايشان داد وگفت كه آن برادر خود را كه نزد پدر شماست همراه بياوريد اگر خواهيد كه بار ديگر جهت غله بياييد و اگر نياوريد غله نخواهم داد شما را .
گفتند در آوردن او سعى خواهيم كرد وخواهيم آورد او را پس يوسف ( ع ) گفت بعض ملازمان خود را متاعى كه در بهاى غله داده اند بنهيد در ميان بارهاى ايشان تا آن كه چون به بينند آن را خوشحال واميدوار شوند وباز بيايند با برادر خود پس ايشان بار بسته متوجه كنعان شدند و چون نزد يعقوب عليه السلام در آمدند
تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: أبي الفتح الجرجاني
ص١٨١