و در بعض روايات آمده كه آن دو شخص كه نزد داود ( ع ) در آمدند دو فرشته بودند كه در صورت مدعى ومدعى عليه در آمدند ودعوى ايشان بطريق فرض وتقدير بود تا كذب لازم نيايد .
و بعضى گفته اند كه دو انسان بودند ودعوى ايشان فرضى بود يا واقعى .
و ظاهر آنست كه نعجه كه بمعنى ميش است كنايه است از زن ومراد از يك نعجه كه سائل از براى خود اثبات كرده زنيست كه او را خواستگارى نموده باشد .
وبرين تقدير مناسب آنست كه خطاب در قول او ( عَزَّنِي فِي الْخِطابِ ) بمعنى خطبه كردن باشد يعنى خواستگارى نمودن .
واكفال در لغت بمعنى كفيل گرفتن است از كسى واينجا مراد متكفل و مالك گردانيدنست .
و بعضى گفته اند مراد چيزى را نصيب كسى گردانيدنست از كفل بمعنى نصيب يعنى اين ميش خود را نصيب من گردان و آن كنايه است از خواستگارى نمودن زنى كه سائل خواستگارى كرده باشد .
ومىتواند بود كه نعجه بمعنى خود باشد ومقصود تشبيه وتعريض خواستگارى كردن داود ( ع ) باشد زنى را كه او ريا خواستگارى نموده بود .
هامش
آيات نموده اند و بر مؤمن عاقل سزاوار نيست كه به اين خرافات گوش بدهد چون كه ازدواج نامزد ديگرى و يا فرستادن شوهر زنى براى جنگ به قصد اين كه بميرد تا زوجه اشرا ازدواج كند منافى عدالت است پس چگونه سزاست كه به پيغمبر خدا نسبت داد و از اينست كه حضرت امير « ع » فرمود ( لا اوتى برجل يزعم ان داود تزوج امرأة أوريا الا جلدته حدين حدا للنبوة وحدا للإسلام ) ( مجمع البيان ج 2 فى تفسير سوره ص ) يعنى هر كس كه گمان مىكند كه حضرت داود پيغمبر زن اوريا را ازدواج كرد دو تا حد بر وى جارى مىكنم يكى را براى اهانت بر پيغمبر و ديگرى را براى اهانت بر اسلام .